ورود به برنامه

captcha
user-profile

خروج از ناحیه کاربری

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/shl/pe32oikt

پیوند کپی شد ✅
ستاره مزجینی

چگونه باید رؤیاسازی ایرانی را محقق کرد؟

رویاسازی ایرانی زمانی می‌تواند نیرویی برای توسعه باشد که مردم زندگی مطلوب خود را در تصویر آینده ببینند.

  • 0

  • 0

  • 0

مقدمه: وقتی آینده را تصور می‌کنیم، چه ایرانی می‌بینیم؟

جوانی را تصور کنیم که می‌خواهد بداند ده سال دیگر در شهر خودش چگونه زندگی خواهد کرد: آیا شغلی خواهد داشت که بتواند بر درآمدش تکیه کند؟ آیا خانه، آب سالم و فضایی برای زندگی اجتماعی در دسترس او خواهد بود؟ این پرسش‌های روزمره، ما را به مسئله‌ای بنیادی درباره توسعه می‌رسانند: وقتی از آینده بهتر ایران سخن می‌گوییم، دقیقاً چه نوع زندگی‌ای را تصور می‌کنیم و چه کسانی در ساختن این تصویر سهم دارند؟

 

تصویرهای آینده در تصمیم‌های امروز حضور دارند. جاسانوف و کیم نشان می‌دهند که تصورهای جمعی از زندگی و نظم اجتماعی، در طرح‌های علمی و فناورانه بازتاب می‌یابند و می‌توانند به سرمایه‌گذاری عمومی و توزیع منافع پیشرفت جهت دهند (Jasanoff & Kim, 2009). از این منظر، تخیل توسعه با این پرسش پیوند دارد که کدام آینده مطلوب شمرده می‌شود و منابع جامعه برای تحقق چه اهدافی به کار می‌روند.

 

در ایران نیز تصویر پیشرفت تاریخی مشخص دارد. پژوهش مشایخی درباره طرح جامع تهران نشان می‌دهد که سیاست‌های نوسازی، نهادهای برنامه‌ریزی و دیدگاه‌های نخبگان متخصص در شکل‌دادن به آینده شهر نقش داشته‌اند (Mashayekhi, 2018). این تجربه پرسشی پیش روی ما می‌گذارد: مردم چگونه می‌توانند در تعریف آینده‌ای که بر زندگی آنان اثر می‌گذارد، مشارکت کنند؟

 

مسئله این یادداشت، امکان ساختن چنین پیوندی است. رویاسازی ایرانی زمانی می‌تواند نیرویی برای توسعه باشد که مردم زندگی مطلوب خود را در تصویر آینده ببینند، درباره آن گفت‌وگو کنند و راهی برای اثرگذاری بر تحققش داشته باشند. از همین‌جا باید پرسید: چه چیزی این آینده را خواستنی، مشترک و باورپذیر می‌کند؟

 

چه چیزی امکان تخیل آینده را محدود می‌کند؟

برای فهم دشواری رویاسازی، باید به شرایطی توجه کرد که آرزو را به انتخابی دست‌یافتنی تبدیل می‌کنند. تخیل توسعه را می‌توان توان تصور زندگی مطلوب و اندیشیدن به راه تحقق آن دانست؛ اما میان خواستن و توانستن، امکاناتی چون آموزش، سلامت و دسترسی به منابع قرار دارند. بحث «توسعه به‌مثابه آزادی» یادآور می‌شود که ارزیابی پیشرفت باید به فرصت‌های واقعی انسان‌ها حساس باشد. بر این مبنا، محدودشدن امکان انتخاب می‌تواند فاصله میان آینده مطلوب و زندگی روزمره را بیشتر کند (Corbridge, 2002).

 

این فاصله در جغرافیای ایران نیز معنایی مشخص پیدا می‌کند. نوربخش در پژوهش خود درباره ۲۶ استان ایران، نابرابری‌های منطقه‌ای را با شاخص‌های آموزش، سلامت و رفاه اقتصادی بررسی کرده است. اهمیت این مطالعه تاریخی برای بحث ما در نشان‌دادن تفاوت امکاناتی است که مردم از آن‌ها برای ساختن زندگی خود برخوردارند. از این یافته می‌توان نتیجه گرفت که سخن‌گفتن از آینده‌ای مشترک، بدون توجه به نقطه‌های شروع نابرابر، بخشی از واقعیت توسعه را پنهان می‌کند (Noorbakhsh, 2002).

 

مانع دیگر، دشواری تبدیل ظرفیت‌ها به نتایج ملموس است. پژوهش حمیدی‌مطلق و همکاران درباره ایران نشان می‌دهد که گسترش زیرساخت‌های علمی و افزایش انتشارات، لزوماً به عملکرد متناسب در نوآوری و اقتصاد منجر نشده است. آنان این شکاف را با سیاست‌های صنعتی، قواعد فعالیت دانشگاهی و منافع تثبیت‌شده مرتبط می‌دانند. برای بحث حاضر، اهمیت این یافته آن است که باورپذیری آینده به سازوکارهایی وابسته است که دانش و سرمایه‌گذاری را به حل مسائل جامعه پیوند می‌دهند (HamidiMotlagh et al., 2020).

 

شیوه برنامه‌ریزی نیز دامنه آینده‌های قابل تصور را تعیین می‌کند. پژوهش درباره آینده‌های بدیل تهران، کوتاه‌مدت‌نگری و مشارکت محدود ذی‌نفعان را از مشکلات برنامه‌ریزی مطرح می‌کند و بر بررسی سناریوهای متفاوت تأکید دارد. وقتی تجربه‌ها و خواسته‌های متنوع فرصت ورود به تصمیم‌گیری پیدا نکنند، تصویر آینده نیز محدود می‌شود. بنابراین، پرسش از امکان تخیل توسعه، پرسش از کسانی است که حق و فرصت تعریف آینده را دارند (Firoozpour et al., 2020).

 

از مجموع این بحث‌ها می‌توان استدلال کرد که رویاسازی به پشتوانه‌های مادی و نهادی نیاز دارد. به‌رسمیت‌شناختن صداهای متفاوت باید با تغییر شرایط نابرابر همراه شود؛ همچنین، تجربه‌های عملی زندگی بهتر می‌توانند بخشی از آینده مطلوب را در اکنون قابل مشاهده کنند، هرچند تعمیم آن‌ها به مقیاس ملی نیازمند بررسی و تمهیدات بیشتری است (Daniel & Neubert, 2024; Meagher, 2025).

 

رویاسازی ایرانی در چه دام‌هایی می‌افتد؟

دعوت به تخیل آینده، خود نیازمند نقد است؛ زیرا هر تصویری از پیشرفت، درباره زندگی مطلوب و مسیر رسیدن به آن داوری می‌کند. دام نخست زمانی شکل می‌گیرد که یک تصویر خاص، معیار آینده همه قرار گیرد و تجربه‌های متفاوت با آن سنجیده شوند. نقد پساتوسعه نشان می‌دهد که تقسیم جوامع به «پیشرفته» و «عقب‌مانده» می‌تواند تجربه‌ای تاریخی را به الگویی عمومی تبدیل کند و راه‌های دیگر زندگی را کم‌ارزش جلوه دهد. برای رویاسازی ایرانی، پرسش این است که چه کسانی تصویر مطلوب را تعریف می‌کنند و کدام خواسته‌ها بیرون از آن می‌مانند (Ziai, 2025).

 

بااین‌حال، نقد الگوهای مسلط نباید به آرمانی‌کردن هر امر «بومی» بینجامد. جامعه محلی نیز تفاوت منافع و مناسبات قدرت دارد؛ سخن‌گفتن به نام آن، بدون شنیدن گروه‌های مختلف، می‌تواند حذف صداها را تکرار کند. بنابراین، ایرانی‌بودن یک رویا به‌تنهایی عادلانه‌بودن آن را تضمین نمی‌کند. باید پرسید زنان، گروه‌های کم‌برخوردار و ساکنان مناطق مختلف چه سهمی در صورت‌بندی آن دارند و آیا می‌توانند با تصویری که به نام آنان عرضه می‌شود مخالفت کنند. این پرسش، مسئله نمایندگی و سخن‌گفتن به جای دیگران را به مرکز بحث می‌آورد (Asher & Wainwright, 2018).

 

دام دوم، امیدآفرینی بدون روشن‌کردن مسیر تحقق است. تصویر آینده‌ای آباد ممکن است جذاب باشد، اما تا زمانی که مسئولیت‌ها، منابع و موانع آن مشخص نشده‌اند، مبنای کافی برای اقدام فراهم نمی‌کند. سیاست‌گذاری مأموریت‌گرا بر تبدیل چالش‌های بزرگ به هدف‌های مشخص، هماهنگی بازیگران و فراهم‌کردن امکان آزمون و یادگیری تأکید دارد. با الهام از این رویکرد، رویای توسعه باید بتواند توضیح دهد نخستین تغییر از کجا آغاز می‌شود و پیشرفت آن چگونه قابل ارزیابی است (Mazzucato, 2018).

 

عبور از این دو دام مستلزم پیوند مشارکت با توان اجرایی است. شنیده‌شدن خواسته‌ها باید در تخصیص منابع و تصمیم‌های نهادی اثر بگذارد؛ وگرنه گفت‌وگو درباره آینده از شرایط تحقق آن جدا می‌ماند. رویاسازی ایرانی در چنین پیوندی می‌تواند به برنامه‌ای قابل پیگیری تبدیل شود: برنامه‌ای که هم درباره توزیع فرصت‌ها پاسخ‌گو باشد و هم امکان بازنگری در اهداف و روش‌هایش را حفظ کند (Meagher, 2025; Williams, 2015).

 

چگونه رویا به امکان عملی تبدیل می‌شود؟

برای عملی‌شدن رویای توسعه، باید میان تصویر آینده و تصمیم‌های امروز ارتباطی روشن برقرار کرد. نقطه آغاز می‌تواند مسئله‌ای باشد که مردم در زندگی روزمره لمس می‌کنند؛ برای مثال، امکان زندگی و کار در شهر محل سکونتشان. چنین خواسته‌ای مجموعه‌ای از موضوعات، از اشتغال و مسکن تا حمل‌ونقل و کیفیت محیط‌زیست را به هم پیوند می‌دهد. رویکرد مأموریت‌گرا پیشنهاد می‌کند که چالش‌های گسترده به هدف‌هایی مشخص تبدیل شوند تا فعالیت نهادهای مختلف حول آن‌ها هماهنگ شود. با این نگاه، رویاسازی زمانی وارد مسیر اجرا می‌شود که بتوان درباره هدف، زمان‌بندی و مسئولیت تحقق آن بحث کرد (Mazzucato, 2018).

 

گام نخست، فراهم‌کردن امکان تعریف جمعی مسئله است. «شهر قابل زندگی» برای مستأجر، صاحب کسب‌وکار، فرد دارای معلولیت یا جوان جویای کار معنای یکسانی ندارد. پیشنهاد برای ایران می‌تواند شکل‌دادن به گفت‌وگوهای محلی باشد که این تفاوت‌ها را پیش از تدوین برنامه آشکار کنند. دانشگاه‌ها، انجمن‌های حرفه‌ای و تشکل‌های محلی می‌توانند در صورت‌بندی و مستندکردن خواسته‌ها نقش داشته باشند؛ مشروط بر آنکه امکان حضور گروه‌های کمتر برخوردار نیز فراهم شود. مطالعه آینده‌های بدیل تهران بر ظرفیت سناریوسازی و مشارکت ذی‌نفعان برای گسترش درک آینده تأکید دارد. حاصل چنین فرایندی باید چند مسیر قابل مقایسه باشد که پیامدهای هرکدام برای گروه‌های مختلف روشن شود (Firoozpour et al., 2020).

 

گام دوم، ترجمه خواسته‌ها به تعهدهای قابل پیگیری است. اگر یکی از اولویت‌ها دسترسی بهتر به محل کار باشد، برنامه باید مشخص کند چه تغییری در خدمات حمل‌ونقل لازم است، کدام نهاد مسئول آن است و نتیجه با چه شاخصی سنجیده می‌شود. تعداد پروژه‌های افتتاح‌شده به‌تنهایی نشان نمی‌دهد که زندگی مردم بهتر شده است؛ کاهش زمان و هزینه رفت‌وآمد می‌تواند معیار مرتبط‌تری باشد. همچنین، هدف‌گذاری باید تفاوت امکانات مناطق را در نظر بگیرد. پیشنهاد نوربخش برای پیوند شاخص‌های توسعه انسانی با هدف‌های استانی، اهمیت همین عبور از اندازه‌گیری کلی به سیاست‌گذاری متناسب با نابرابری‌های مکانی را نشان می‌دهد (Noorbakhsh, 2002).

 

این تعهدها به منابع و ظرفیت نهادی نیاز دارند. دولت و نهادهای عمومی باید بتوانند سرمایه‌گذاری‌ها را هماهنگ کنند و همکاری بخش خصوصی و مراکز پژوهشی را به سوی حل مسئله هدایت کنند. پژوهش دلیدی و مازوکاتو درباره اقتصاد آمریکا نشان می‌دهد که در تحلیل آنان، مخارج مأموریت‌گرا نسبت به مخارج عمومی عام، اثر بیشتری بر تولید و سرمایه‌گذاری خصوصی در تحقیق‌وتوسعه داشته‌اند. این نتیجه نسخه‌ای آماده برای ایران نیست؛ اما اهمیت جهت‌گیری سرمایه‌گذاری را برجسته می‌کند. در ایران، یافته‌های مربوط به شکاف میان تولید علمی و عملکرد نوآوری نیز ضرورت اصلاح مشوق‌ها و پیوند پژوهش با مسائل عملی را مطرح می‌کنند (Deleidi & Mazzucato, 2021; HamidiMotlagh et al., 2020).

 

گام سوم، ایجاد تجربه‌های قابل مشاهده از اثرگذاری است. می‌توان بخشی از برنامه را در مقیاسی محدود اجرا کرد، نتیجه را سنجید و بر اساس تجربه استفاده‌کنندگان اصلاح کرد. برای مثال، تغییر یک مسیر حمل‌ونقل زمانی معنای مشارکت پیدا می‌کند که نظر ساکنان در طراحی آن اثر بگذارد و ارزیابی پس از اجرا نیز در دسترس آنان باشد. بحث «آرمان‌شهرهای زیسته» نشان می‌دهد که برخی شکل‌های زندگی مطلوب می‌توانند در مقیاس محدود، بخشی از اکنون شوند. بااین‌حال، گسترش این تجربه‌ها مستلزم بررسی منابع، شرایط نهادی و تفاوت‌های اجتماعی است (Daniel & Neubert, 2024).

 

در سراسر این مسیر، باید درباره هزینه‌ها و توزیع منافع پاسخ‌گو بود. برنامه‌ای که فرصت شغلی ایجاد می‌کند، اما فشار بر منابع آب یا محرومیت گروهی دیگر را افزایش می‌دهد، نیازمند بازنگری است. انتشار اطلاعات، توضیح دلایل انتخاب پروژه‌ها و فراهم‌کردن امکان اعتراض می‌تواند بخشی از طراحی برنامه باشد. به‌رسمیت‌شناختن خواسته‌های متنوع زمانی مؤثر است که بر توزیع منابع و قدرت تصمیم‌گیری اثر بگذارد. رویاسازی ایرانی از این راه به فرایندی مداوم تبدیل می‌شود که در آن مردم آینده را تعریف می‌کنند، آثار تصمیم‌ها را می‌بینند و در اصلاح مسیر سهم دارند (Meagher, 2025; Williams, 2015).

 

چه زمانی آینده باورپذیر می‌شود؟

به جوانی بازگردیم که در آغاز این یادداشت می‌خواست بداند ده سال دیگر در شهر خودش چگونه زندگی خواهد کرد. برای او، تصویر ایرانِ توسعه‌یافته زمانی معنا پیدا می‌کند که بتواند میان کوشش امروز و فرصت‌های فردا ارتباطی ببیند؛ فرصتی برای کار، زندگی شایسته و اثرگذاری بر تصمیم‌هایی که سرنوشتش را شکل می‌دهند. از این منظر، معیار اعتبار رویای توسعه، گسترش امکان انتخاب در زندگی مردم است. آینده هنگامی به افقی قابل پیگیری تبدیل می‌شود که شرایط اجتماعی و نهادی، قدم‌برداشتن به سوی آن را ممکن کنند (Corbridge, 2002).

 

رویاسازی ایرانی، بر پایه استدلال این یادداشت، فرایندی جمعی و بازنگری‌پذیر است. مردم باید بتوانند خواسته‌های متفاوت خود را بیان کنند، درباره اولویت‌ها و هزینه‌ها گفت‌وگو کنند و در تعیین مسیر سهم داشته باشند. مشترک‌بودن آینده مستلزم یکسان‌بودن آرزوها نیست؛ نیازمند ترتیباتی است که اختلاف‌ها را به رسمیت بشناسند و امکان تصمیم‌گیری درباره آن‌ها را فراهم کنند. در این مسیر، توجه به صداهای کمتر شنیده‌شده باید با دسترسی عادلانه‌تر به منابع و فرصت‌ها همراه شود تا مشارکت بر شرایط زندگی اثر بگذارد (Asher & Wainwright, 2018; Meagher, 2025).

 

باورپذیری چنین آینده‌ای در تجربه تغییر تقویت می‌شود: هنگامی که هدفی عمومی به تعهدی مشخص تبدیل شود، نتیجه آن دیده شود و امکان اصلاحش وجود داشته باشد. هر تجربه موفق می‌تواند زمینه تصور و پیگیری تغییرهای گسترده‌تر را فراهم کند، بی‌آنکه دشواری تعمیم آن نادیده گرفته شود. پاسخ به پرسش «چگونه رویاسازی ایرانی را محقق کنیم؟» از همین‌جا آغاز می‌شود: با ساختن شرایطی که مردم بتوانند آینده را تصور کنند، در تحققش سهم بگیرند و نشانه‌های آن را در زندگی امروز ببینند (Daniel & Neubert, 2024; Mazzucato, 2018).

 

References

Asher, K., & Wainwright, J. (2019). After post-development: On capitalism, difference, and representation. Antipode, 51(1), 25–44. https://doi.org/10.1111/anti.12430

Corbridge, S. (2002). Development as freedom: The spaces of Amartya Sen. Progress in Development Studies, 2(3), 183–217. https://doi.org/10.1191/1464993402ps037ra

Daniel, A., & Neubert, D. (2024). Development as utopia? Road to a better future between fiction and lived utopian practice. Forum for Development Studies, 51(2), 189–209. https://doi.org/10.1080/08039410.2024.2314279

Deleidi, M., & Mazzucato, M. (2021). Directed innovation policies and the supermultiplier: An empirical assessment of mission-oriented policies in the US economy. Research Policy, 50(2), Article 104151. https://doi.org/10.1016/j.respol.2020.104151

Firoozpour, A., Marzban, E., & Pourezzat, A. A. (2021). Alternative future images of Tehran: Scenario-based analysis. Foresight, 23(2), 201–225. https://doi.org/10.1108/FS-11-2019-0095

HamidiMotlagh, R., Babaee, A., Maleki, A., & Taghi Isaai, M. (2020). Innovation policy, scientific research and economic performance: The case of Iran. Development Policy Review, 38(3), 387–407. https://doi.org/10.1111/dpr.12423

Jasanoff, S., & Kim, S.-H. (2009). Containing the atom: Sociotechnical imaginaries and nuclear power in the United States and South Korea. Minerva, 47(2), 119–146. https://doi.org/10.1007/s11024-009-9124-4

Mashayekhi, A. (2019). The 1968 Tehran master plan and the politics of planning development in Iran (1945–1979). Planning Perspectives, 34(5), 849–876. https://doi.org/10.1080/02665433.2018.1468805

Mazzucato, M. (2018). Mission-oriented innovation policies: Challenges and opportunities. Industrial and Corporate Change, 27(5), 803–815. https://doi.org/10.1093/icc/dty034

Meagher, K. (2025). Decolonizing development studies: Rejecting or repurposing the master’s tools? The European Journal of Development Research, 37(2), 407–420. https://doi.org/10.1057/s41287-024-00686-1

Noorbakhsh, F. (2002). Human development and regional disparities in Iran: A policy model. Journal of International Development, 14(7), 927–949. https://doi.org/10.1002/jid.914

Williams, M. (2015). Development and the state. In J. D. Wright (Ed.), International encyclopedia of the social & behavioral sciences (2nd ed., Vol. 6, pp. 276–281). Elsevier. https://doi.org/10.1016/B978-0-08-097086-8.10101-1

Ziai, A. (2025). Theorizing postdevelopment. The European Journal of Development Research, 37(3), 500–523. https://doi.org/10.1057/s41287-024-00682-5

 

  • توسعه
  • فکرت
  • رؤیاسازی ایرانی
  • برنامه ریزی
  • زندگی مطلوب

آخرین یادداشت ها

  • فاطمه هاشمی‌زاده

    میرزابنویس‌هایِ قاتل

    شورش علیه این فرمالیسم ویرانگر، دیگر یک انتخاب روشنفکرانه یا یک بحث تئوریک نیست؛ بلکه یک الزام قطعی برای بقای ساختار است.

  • علی دادور

    خطای راهبردی در نگاه به آمریکا

    آمریکا، اروپا و اسرائیل نه به دنبال توسعه و ثبات کشورهای منطقه هستند و نه راه‌حل مشکلات آنها را در اولویت قرار می‌دهند.

  • مرتضی زارع

    ماهیت ایستادگیِ آگاهانه  

    یادداشتی از مرتضی زارع گنجارودی،پژوهشگر و فوق دکتری فلسفه درباره ایستادگی ملت ایران در جنگ اخیر

  • محمد اسماعیل عبداللهی

    ایران و امکان تخیل توسعه

    برای آنکه رویای ایرانی از سطح یک آرزو به یک برنامه‌ی عمل نهادی تبدیل شود، نیازمند یک بستر بوروکراتیک باثبات هستیم.

  • ایلیا داوودی

    لکنت تئوری‌های غربی در فهم خیابان‌های ایران

    خیابان ایرانی؛ باطل‌السحر کودتاهای شناختی و تجلی بازدارندگی اجتماعی جامعه‌شناسی غربی مفهوم «خیابان» را همواره میان دوگانه «معبرِ گردش سرمایه و مصرف» یا «آوردگاهِ شورش و تخاصم طبقاتی» محبوس دیده است.

  • محمد رایجی

    پوپر در برابر هایدگر؛ چرا نزاع فلسفی در ایران به بن‌بست رسید؟

    آنچه در تجربه ایرانی رخ داد، بیش از هر چیز نشان داد که ما در مواجهه با دستگاه‌های فکری مدرن، غالباً آنها را به اقتضای نزاع‌های خود مصرف کرده‌ایم، نه آنکه با تنقیح مبانی، تفکیک سطوح و بازسازی مفهومی، به‌راستی در آنها اندیشیده باشیم.

  • رسول لطفی، سردبیر فکرت

    سندروم فرش قرمز!

    تحلیلی بر منطق بازنمایی، اقتصاد توجه و صورت‌بندی سلبریتی جشنواره‌ای به بهانه حضور چهره‌هایی چون "لاله مرزبان" در جشنواره فیلم ونیز

  • سید مهدی موسوی

    سینما و روایت توسعه ایرانی

    سینما وظیفه دارد مدلی از سبک زندگی ایرانی-اسلامی را پیشنهاد دهد که در عین کارآمدی و هماهنگی با بایسته‌های دنیایِ مدرن، اصالت‌های بومی را پاس بدارد.

  • رضا نصیری

    سینما و هویت ایرانی

    هرقدر سینما بتواند بومی‌تر و داخلی‌تر و با مسائل واقعی، روایت خود را روی پرده بیاورد، کارکردهای هویتی و فرهنگی بالاتری را میتواند در جامعه ایجاد کند.

پربازدیدترین یادداشت ها

  • محمد رایجی

    پوپر در برابر هایدگر؛ چرا نزاع فلسفی در ایران به بن‌بست رسید؟

    آنچه در تجربه ایرانی رخ داد، بیش از هر چیز نشان داد که ما در مواجهه با دستگاه‌های فکری مدرن، غالباً آنها را به اقتضای نزاع‌های خود مصرف کرده‌ایم، نه آنکه با تنقیح مبانی، تفکیک سطوح و بازسازی مفهومی، به‌راستی در آنها اندیشیده باشیم.

  • رسول لطفی، سردبیر فکرت

    سندروم فرش قرمز!

    تحلیلی بر منطق بازنمایی، اقتصاد توجه و صورت‌بندی سلبریتی جشنواره‌ای به بهانه حضور چهره‌هایی چون "لاله مرزبان" در جشنواره فیلم ونیز

  • رضا نصیری

    سینما و هویت ایرانی

    هرقدر سینما بتواند بومی‌تر و داخلی‌تر و با مسائل واقعی، روایت خود را روی پرده بیاورد، کارکردهای هویتی و فرهنگی بالاتری را میتواند در جامعه ایجاد کند.

  • فائزه‌سادات حسینی

    جنگ؛ پایان راه یا آغاز یک آینده؟

    اینکه «پایان جنگ چیست؟» را نمی‌توان فقط با تعداد سلاح‌ها، میزان خسارت یا پیروزی و شکست نظامی پاسخ داد. پایان جنگ، تا حدی به این بستگی دارد که جامعه پس از آن چه چیزی در اختیار دارد.

  • فاطمه گودرزی

    مرگ‌آگاهی حماسی در تقابل با پوچی‌مدرن

    مرگ‌آگاهی حماسی برخلاف تصور رایج، به معنای مرگ‌محوری یا ستایش مرگ نیست. در این نگاه، مرگ نه هدف زندگی است و نه مطلوب نهایی انسان؛ بلکه امری طبیعی و محتمل در مسیر حرکت انسان به سوی هدفی متعالی است.

  • محمد عرفان‌خانی

    غنی‌نژاد و شریعتی‌ستیزیِ مفرط

    غنی‌نژاد چه در نقد شریعتی و آل احمد و چه در نقد مصدق و آبراهاميان به جای ارائه استدلال واضح و مشخص، صرفاً به برچسب زنی و اتهام زنی علیه این چهره‌ها می‌پردازد و همین برچسب‌زنی‌های بی پایه و بی اساس را برای نفی و توبیخ آن‌ها کافی می داند!

  • سید یحیی یثربی

    چه کسی روشن‌فکر نیست؟!

    شیوه‌ زندگی، برخوردها و نوشته‌های مرحوم جلال آل‌احمد همگی گواه صداقت و میهن‌پرستی او هستند. طنز و تعرض‌های وی و نیز آثار تحقیقاتی‌اش در حد خود، اثرگذار بوده‌اند.

  • هلیا دوطاقی

    صحنه اعتراض ایران کجاست؟!

    باید با صراحت گفت کارگران، زحمتکشان و مستضعفین صاحبان و حافظان اصلی این انقلاب‌اند. مطالبات آن‌ها  دقیقاً در امتداد اهداف انقلاب قرار دارد

  • سهیلا صادقی

    وقتی تاریخ قربانی ژست سیاسی می‌شود

    جامعه‌شناس باید واقعیت را مطالعه کند و سپس به داوری برسد. اما در سال‌های اخیر، بخشی از جامعه‌شناسان ایرانی بیش از آنکه درگیر فهم جامعه باشند، درگیر موضع‌گیری سیاسی شده‌اند.

  • معصومه جمشیدی

    از «سواد رسانه‌ای» تا «اخلاق فهم»

    اخلاق فهمیدن یعنی وقتی کسی سخنی می‌گوید، ابتدا تلاش کنیم همان چیزی را بفهمیم که گفته است؛ نه آن چیزی را که دوست داریم گفته باشد.

  • مصطفی شجاعی

    استعمار و اراده ملت

    مقاومت را نباید فقط در سنگر و میدان نبرد جست‌وجو کرد، مقاومت، در معنای عمیق‌تر، امتناع از واگذاری اختیار خویش است و جامعه‌ای که در شرایط فشار، جنگ و تهدید همچنان خود را صاحب سرنوشت خویش می‌داند.

  • یاسر عسکری

    نویسنده متعهد و اندیشمند عدالتخواه

    استاد محمدرضا حکیمی واقعاً دلسوز نظام بود و برای نظام و رهبری و مسئولان خدمتگزار دعا می‌کرد. از آن‌ طرف هم نسبت به افراد بی‌تفاوت در مقابل درد و رنج و کمبودهای مردم نفرت داشت.

یادداشت های مشابه

  • فاطمه هاشمی‌زاده

    میرزابنویس‌هایِ قاتل

    شورش علیه این فرمالیسم ویرانگر، دیگر یک انتخاب روشنفکرانه یا یک بحث تئوریک نیست؛ بلکه یک الزام قطعی برای بقای ساختار است.

  • علی دادور

    خطای راهبردی در نگاه به آمریکا

    آمریکا، اروپا و اسرائیل نه به دنبال توسعه و ثبات کشورهای منطقه هستند و نه راه‌حل مشکلات آنها را در اولویت قرار می‌دهند.

  • مرتضی زارع

    ماهیت ایستادگیِ آگاهانه  

    یادداشتی از مرتضی زارع گنجارودی،پژوهشگر و فوق دکتری فلسفه درباره ایستادگی ملت ایران در جنگ اخیر

  • محمد اسماعیل عبداللهی

    ایران و امکان تخیل توسعه

    برای آنکه رویای ایرانی از سطح یک آرزو به یک برنامه‌ی عمل نهادی تبدیل شود، نیازمند یک بستر بوروکراتیک باثبات هستیم.

  • رسول لطفی، سردبیر فکرت

    سندروم فرش قرمز!

    تحلیلی بر منطق بازنمایی، اقتصاد توجه و صورت‌بندی سلبریتی جشنواره‌ای به بهانه حضور چهره‌هایی چون "لاله مرزبان" در جشنواره فیلم ونیز

  • سید مهدی موسوی

    سینما و روایت توسعه ایرانی

    سینما وظیفه دارد مدلی از سبک زندگی ایرانی-اسلامی را پیشنهاد دهد که در عین کارآمدی و هماهنگی با بایسته‌های دنیایِ مدرن، اصالت‌های بومی را پاس بدارد.

  • رضا نصیری

    سینما و هویت ایرانی

    هرقدر سینما بتواند بومی‌تر و داخلی‌تر و با مسائل واقعی، روایت خود را روی پرده بیاورد، کارکردهای هویتی و فرهنگی بالاتری را میتواند در جامعه ایجاد کند.

  • فائزه‌سادات حسینی

    جنگ؛ پایان راه یا آغاز یک آینده؟

    اینکه «پایان جنگ چیست؟» را نمی‌توان فقط با تعداد سلاح‌ها، میزان خسارت یا پیروزی و شکست نظامی پاسخ داد. پایان جنگ، تا حدی به این بستگی دارد که جامعه پس از آن چه چیزی در اختیار دارد.

  • فاطمه گودرزی

    مرگ‌آگاهی حماسی در تقابل با پوچی‌مدرن

    مرگ‌آگاهی حماسی برخلاف تصور رایج، به معنای مرگ‌محوری یا ستایش مرگ نیست. در این نگاه، مرگ نه هدف زندگی است و نه مطلوب نهایی انسان؛ بلکه امری طبیعی و محتمل در مسیر حرکت انسان به سوی هدفی متعالی است.

  • محمد عرفان‌خانی

    غنی‌نژاد و شریعتی‌ستیزیِ مفرط

    غنی‌نژاد چه در نقد شریعتی و آل احمد و چه در نقد مصدق و آبراهاميان به جای ارائه استدلال واضح و مشخص، صرفاً به برچسب زنی و اتهام زنی علیه این چهره‌ها می‌پردازد و همین برچسب‌زنی‌های بی پایه و بی اساس را برای نفی و توبیخ آن‌ها کافی می داند!

  • سید مهدی موسوی

    بی‌قراری ناتمام برای کشف حقیقت

    ما همچنان نیازمند جلال‌هایی هستیم که بار دیگر در گستره‌ی اجتماع از «خدمت و خیانت روشنفکری» سخن بگویند و البته با صراحت و دغدغه‌مندی از معضلات اجتماعی و فرهنگی صحبت کنند.

دیدگاه ها

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد سایت شوید.