ورود به برنامه

captcha
user-profile

خروج از ناحیه کاربری

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/shl/h52uekqo

پیوند کپی شد ✅
رسول لطفی، سردبیر فکرت

آناتومی یک ترور کور در قاب موبایل

چگونه سکوت هزار حنجره، دیکتاتوری پانزده نقاب‌دار را در دانشگاه علامه خلع سلاح کرد؟

  • 1

  • 0

  • 0

عصر ما، عصر نبرد ثانیه‌ها در قاب‌های بسته است. جایی که یک فریم چند ثانیه‌ای در شبکه‌های اجتماعی می‌تواند جای ظالم و مظلوم را عوض کند و یک هیاهوی توخالی را به جای صدای اکثریت جا بزند. اما مسئله اساسی که امروز و به بهانه وایرال شدن یک ویدیوهای خاص از حیاط دانشگاه علامه طباطبایی باید به آن بپردازیم، صرفا وقوع یک تجمع کوچک دانشجویی نیست. گره کور ماجرا و طرح مسئله دقیق اینجاست که چگونه یک اقلیت محض، با استفاده از تکنیک «ترور کلمات» و پنهان شدن پشت نقاب، تلاش می‌کند تا نبض شناختی یک دانشگاه را به دست بگیرد و مطالبات مشروع و معیشتی دانشجویان را به نفع یک رادیکالیسم بی‌ریشه مصادره کند؟ ما امروز با پدیده‌ای روبه‌رو هستیم که می‌توان نام آن را «دیکتاتوری هیاهو» گذاشت؛ جریانی که چون در منطق و استدلال لکنت دارد، سعی می‌کند با سوت و کف و تولید آلودگی صوتی، فضایی گلخانه‌ای از یک بحران خیالی بسازد و آن را به شبکه‌های ضدایران پمپاژ کند. اتفاقات روز گذشته در صحن دانشگاه علامه، یک مینیاتور بی‌نقص از این جنگ شناختی و یک کلاس درس تمام‌عیار برای خنثی‌سازی آن بود.


برای درک دقیق مکانیسم این سناریو، نباید فریب برش‌های زمانی فضای مجازی را خورد. نقطه صفر این ماجرا، نه در آن ظهر پر سر و صدا، بلکه دقیقا بیست و چهار ساعت قبل از آن رقم خورد. روزی که صحن دانشگاه، شاهد یک خروش اصیل، ارگانیک و بی‌نظیر برای بزرگداشت رهبر شهید و شهدای میناب بود. در آن روز، بدنه غیور و وطن‌پرست دانشگاه بدون هیچ پنهان‌کاری و نقابی، با افتخار پرچم عزت ملی و آرمان‌های مقاومت را به اهتزاز درآورد. این حضور پرشور، یک سیلی محکم شناختی به جریان‌هایی بود که سال‌هاست تلاش می‌کنند تصویر دانشگاه را تقلیل داده و آن را سکولار و بریده از آرمان‌های بزرگ نشان دهند. وقتی شما با یک حضور پرقدرت و منطقی روبه‌رو می‌شوید که تمام بافته‌های رسانه‌ای شما را پنبه می‌کند، ناچارید برای ترمیم این شکاف و بازتولید اضطراب، دست به یک واکنش انفعالی و دستپاچه بزنید. تجمع روز بعد، دقیقا همین واکنش انفعالی و یک پاتک کور برای جبران آن شکست تصویری بود.


فردای آن حماسه، حیاط دانشگاه شاهد یک پرفورمنس عجیب بود. هسته مرکزی این تجمع را گروهی بسیار اندک، شاید چیزی حدود ده تا پانزده نفر تشکیل می‌دادند. اما ویژگی بارز این افراد چه بود؟ صورت‌های پوشیده با ماسک و چشمان پنهان شده پشت عینک‌های دودی. در روانشناسی سیاسی، نقاب نماد فرار از مسئولیت، وحشت از شفافیت و تلاش برای ساختن یک هویت جمعی وهم‌آلود است. این گروه کوچک که به شدت از فقدان پایگاه انسانی رنج می‌برد، تلاش کرد تا این خلا را با ایجاد هیاهوی حداکثری، سوت زدن‌های ممتد و فریادهای عصبی پر کند. آن‌ها به خوبی می‌دانند که الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی برای وایرال کردن یک ویدیو، نیازی به کثرت جمعیت ندارند؛ فقط کافی است صدای شما به اندازه کافی گوش‌خراش باشد تا قاب محدود دوربین موبایل، آن را به عنوان یک بحران فراگیر بازنمایی کند.


تاکتیک اصلی و البته تکراری این گروه، استفاده از حربه ناجوانمردانه «گروگان‌گیری دغدغه‌های صنفی» بود. آن‌ها در لابه‌لای هیاهوی خود، شعارهایی درباره گرانی، بیکاری و افزایش نرخ خوابگاه‌ها سر دادند. هیچکس در دانشگاه منکر این مشکلات نیست و حق اعتراض به مسائل معیشتی، بدیهی‌ترین حق یک دانشجو است. اما فریب بزرگ دقیقا در همین نقطه شکل گرفت. این دغدغه‌های به حق، صرفا نقش یک اسب تروآ را بازی می‌کردند تا در پوشش آن‌ها، شعارهای ساختارشکنانه، رادیکال و هنجارستیزانه مانند اعتراض به قانون حجاب قاچاق شود. این پیوند زدن مهندسی‌شده میان دغدغه نان و ولنگاری سیاسی، نشان از اوج استیصال جریانی دارد که چون حرفی برای گفتن در ساحت اندیشه ندارد، مجبور است مانند یک انگل بر پیکره دردهای واقعی دانشجویان بنشیند و احساسات پاک آن‌ها را برای تولید خوراک رسانه‌ای بیگانگان مصادره به مطلوب کند.


اما آنچه این رویداد را به یک نقطه عطف و یک شاهکار در عرصه کنشگری رسانه‌ای و میدانی تبدیل کرد، واکنش حیرت‌انگیز و هوشمندانه دانشجویان حزب‌اللهی بود. جریان نقاب‌دار با ایجاد آن سطح از تنش، دقیقا به دنبال چه بود؟ آن‌ها برای تکمیل پازل رسانه‌ای خود به شدت به یک درگیری فیزیکی، یک تقابل خشن یا حتی یک شعار تند متقابل نیاز داشتند. آن‌ها می‌خواستند دانشجویان انقلابی را تحریک کنند تا با دست زدن به یک واکنش هیجانی، تیتر فردای رسانه‌های لندنی با کلیدواژه «سرکوب» جور شود. اما فرزندان انقلاب در دانشگاه علامه، دست طراحان این بازی را خواندند و معماری روانی آن‌ها را روی سرشان آوار کردند. برادران و خواهران بسیجی به جای افتادن در تله این تقابل ساختگی، سلاح بی‌بدیل و برنده‌تری را بیرون کشیدند: سلاح گفتگوی ایجابی و رواداری مقتدرانه.


دانشجویان مومن با پرهیز مطلق از هرگونه توهین، تهدید یا رفتار سلبی، شعارهایی را طراحی و همخوانی کردند که مغز استخوان رادیکالیسم را هدف قرار می‌داد. شعارهایی که به جای نفرت‌پراکنی، بر اهمیت گفتگو، شنیدن صدای یکدیگر و پرهیز از خشونت متمرکز بود. وقتی نیروی مقابل شما با تمام توان برای یک جنگ خیابانی آماده شده و شما با آغوش باز او را به منطق و تعقل دعوت می‌کنید، تمام سازماندهی روانی او فرو می‌ریزد. این اقدام پیش‌دستانه نشان داد که جریان اصیل انقلابی، نه تنها لکنتی در برابر مطالبات ندارد، بلکه خود پرچمدار و حافظ سنت آزاداندیشی در محیط آکادمیک است. این بلوغ تشکیلاتی ثابت کرد که دوران انفعال در برابر شانتاژ و مارپیچ سکوت گذشته است و می‌توان با آرامش و تسلط بر روان میدان، هژمونی دروغین رادیکال‌ها را خلع سلاح کرد.


اوج این درام سیاسی و نقطه طلایی این رویارویی، در لحظه‌ای رقم خورد که دبیر شورای صنفی دانشگاه برای سخنرانی به میان جمعیت آمد. در این لحظه، اتفاقی افتاد که باید آن را در تاریخ کنشگری دانشجویی قاب گرفت. تمامی افراد حاضر در صحن، و در پیشاپیش آن‌ها دانشجویان حزب‌اللهی، به احترام نماینده صنفی دانشجویان در سکوتی مطلق و محترمانه فرو رفتند تا صدای او به وضوح شنیده شود. این سکوت سنگین، غرش هزاران حنجره بود که بر سر دیکتاتوری پانزده نفره آوار شد. این سکوت خردمندانه، قدرتمندترین پیام ممکن را به بدنه خاکستری دانشگاه مخابره کرد که ما برای شنیدن دردهای واقعی شما سراپا گوش هستیم و هیچ تقابلی با حقوق مسلم صنفی شما نداریم. این احترام عملی، مرز فولادین میان «اعتراض دلسوزانه» و «اغتشاش کور» را به تصویر کشید و نشان داد چه کسی واقعا دغدغه دانشجو را دارد و چه کسی به دنبال سواری گرفتن از اوست.


اما بلافاصله پس از اتمام صحبت‌های مستدل نماینده صنفی، پرده‌ها به طور کامل فرو افتاد و ماهیت واقعی آن اقلیت هیاهوسالار عیان شد. آن‌ها که دیدند حربه مطالبات صنفی نتوانسته بهانه لازم برای درگیری و تولید تنش را فراهم کند، طاقت نیاوردند و دوباره همان شعارهای رادیکال، ساختارشکنانه و غیرمرتبط با حقوق دانشجو را از سر گرفتند. همین چرخش سریع و دستپاچه از منطق صنفی به هیاهوی سیاسی، دست آن‌ها را برای تمام ناظران منصف باز کرد. اثبات شد که برای این جریان تاریک، مشکل خوابگاه یا اقتصاد، پشیزی ارزش ندارد و این واژگان صرفا ابزاری برای عقده‌گشایی‌های عصبی پس از تجمع باشکوه روز گذشته بوده است.


در نهایت، پرونده این کارزار فشرده در حیاط دانشگاه علامه با یک پیروزی تمام‌عیار در نبرد روایت‌ها بسته شد. روایت اول و دست برتر در این میدان، متعلق به جریان اصیل و انقلابی بود؛ روایتی که در آن هیچ نزاع جدی، درگیری فیزیکی و تقابلی شکل نگرفت و سناریوی دشمن برای خون‌نمایی و مظلوم‌نمایی در نطفه خفه شد. آن پانزده نقاب‌دار که می‌‌خواستند احساسات پاک دانشجویی را به سمت اهداف شوم خود هدایت کنند، در برابر دیوار بلند بصیرت، آرامش و عقلانیت جریان مومن متوقف شدند. اتفاقات دانشگاه علامه یک پیام روشن برای تمام فضای رسانه‌ای کشور داشت: برای فتح سنگرهای شناختی و وایرال کردن حقیقت، نیازی به بازی در زمین رادیکالیسم نیست. صدای آرام، مستدل و مقتدرانه منطق، همواره دیکتاتوری هیاهو را به زانو درخواهد آورد.

  • فکرت
  • دانشگاه علامه طباطبایی(ره)
  • جنبش دانشجویی
  • نبرد روایت‌ها
  • کنشگری رسانه‌ها

آخرین یادداشت ها

پربازدیدترین یادداشت ها

  • مرتضی زارع

    ماهیت ایستادگیِ آگاهانه  

    یادداشتی از مرتضی زارع گنجارودی،پژوهشگر و فوق دکتری فلسفه درباره ایستادگی ملت ایران در جنگ اخیر

  • محمد رایجی

    پوپر در برابر هایدگر؛ چرا نزاع فلسفی در ایران به بن‌بست رسید؟

    آنچه در تجربه ایرانی رخ داد، بیش از هر چیز نشان داد که ما در مواجهه با دستگاه‌های فکری مدرن، غالباً آنها را به اقتضای نزاع‌های خود مصرف کرده‌ایم، نه آنکه با تنقیح مبانی، تفکیک سطوح و بازسازی مفهومی، به‌راستی در آنها اندیشیده باشیم.

  • رسول لطفی، سردبیر فکرت

    سندروم فرش قرمز!

    تحلیلی بر منطق بازنمایی، اقتصاد توجه و صورت‌بندی سلبریتی جشنواره‌ای به بهانه حضور چهره‌هایی چون "لاله مرزبان" در جشنواره فیلم ونیز

  • رضا نصیری

    سینما و هویت ایرانی

    هرقدر سینما بتواند بومی‌تر و داخلی‌تر و با مسائل واقعی، روایت خود را روی پرده بیاورد، کارکردهای هویتی و فرهنگی بالاتری را میتواند در جامعه ایجاد کند.

  • فائزه‌سادات حسینی

    جنگ؛ پایان راه یا آغاز یک آینده؟

    اینکه «پایان جنگ چیست؟» را نمی‌توان فقط با تعداد سلاح‌ها، میزان خسارت یا پیروزی و شکست نظامی پاسخ داد. پایان جنگ، تا حدی به این بستگی دارد که جامعه پس از آن چه چیزی در اختیار دارد.

  • فاطمه گودرزی

    مرگ‌آگاهی حماسی در تقابل با پوچی‌مدرن

    مرگ‌آگاهی حماسی برخلاف تصور رایج، به معنای مرگ‌محوری یا ستایش مرگ نیست. در این نگاه، مرگ نه هدف زندگی است و نه مطلوب نهایی انسان؛ بلکه امری طبیعی و محتمل در مسیر حرکت انسان به سوی هدفی متعالی است.

  • محمد عرفان‌خانی

    غنی‌نژاد و شریعتی‌ستیزیِ مفرط

    غنی‌نژاد چه در نقد شریعتی و آل احمد و چه در نقد مصدق و آبراهاميان به جای ارائه استدلال واضح و مشخص، صرفاً به برچسب زنی و اتهام زنی علیه این چهره‌ها می‌پردازد و همین برچسب‌زنی‌های بی پایه و بی اساس را برای نفی و توبیخ آن‌ها کافی می داند!

  • معصومه جمشیدی

    از «سواد رسانه‌ای» تا «اخلاق فهم»

    اخلاق فهمیدن یعنی وقتی کسی سخنی می‌گوید، ابتدا تلاش کنیم همان چیزی را بفهمیم که گفته است؛ نه آن چیزی را که دوست داریم گفته باشد.

یادداشت های مشابه

دیدگاه ها

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد سایت شوید.