ورود به برنامه

captcha
user-profile

خروج از ناحیه کاربری

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/shl/amv8tufw

پیوند کپی شد ✅
صالح عسکری

خیانت کاتبان یا اضطرار میدان

یادداشتی از صالح عسکری، پژوهشگر ارشد حوزه جامعه‌شناسی روشنفکری و اندیشه معاصر

  • 1

  • 0

  • 0

نقطه جوش بحران، لحظه افشای فقر نظری است؛ بزنگاهی ترومازده که در آن امر واقع با سرعتی ویرانگر بر سازه‌های انتزاعی هجوم می‌آورد و متفکر را میان وسوسه کنشگری شتاب‌زده و برج‌عاج‌نشینی منفعلانه به مسلخ قضاوت می‌کشد. برای دهه‌ها، ادبیات جامعه‌شناسی روشنفکری در سنت انتقادی غرب و به تبع آن در جریان‌های فکری معاصر ایران، ذیل دوگانه‌ای کلاسیک زیسته است؛ از سویی هشدار تند ژولین بندا در باب «خیانت کاتبان» که هرگونه آلودگی حقیقت به منافع عاجل و جدال‌های سیاسی روزمره را انحطاط روح روشنفکری قلمداد می‌کرد، و از سوی دیگر مانیفست سارتر پیرامون «روشنفکر متعهد» که سکوت در برابر رخداد را معادل همدستی پنهان با وضعیت مستقر می‌دانست. اما مواجهه با شوک‌های پیاپی زیست‌جهان ایرانی در زمانه تلاقی بحران‌های انباشته، این دوگانه کلاسیک را از توان تبیین تهی کرده است.

 

 آن‌چه امروز نهاد اندیشه با آن دست‌به‌گریبان است، نه امتناع شرافتمندانه از ورود به سیاست است و نه فقدان شور انقلابی یا تعهد اخلاقی؛ بلکه پدیده‌ای به‌مراتب عمیق‌تر، پیچیده‌تر و هولناک‌تر است که می‌توان آن را «تعلیق پیشینی تئوری» و «استحاله روشنفکر به اپراتور تروما» نامید. سنت روشنفکری در ایران، چه در گرایش‌های چپ ارتدوکس و پسامارکسیستی و چه در خوانش‌های لیبرال و نواندیشی دینی، همواره در لحظات انسداد تاریخی دچار نوعی خطای معرفت‌شناختی پایدار بوده است: فروکاستن «اندیشیدن به بحران» به «واکنش هیجانی به نشانگان بحران». وقتی بحران رخ می‌دهد، گویی زمان تقویمی برای سوبژکتیویته اهل قلم منجمد می‌شود و فوران میدان، ساختار زبان تحلیلی را مضمحل می‌سازد. در این اتمسفر متشنج، زبان فاخر، مفصل‌بندی مفهومی و درنگ آکادمیک، نزد توده‌های عاصی یا مخاطب شبکه‌ای‌شده، نوعی لکنت بزدلانه یا بی‌عملی مزورانه تفسیر می‌شود. بدین‌سان، فشار سنگین افکار عمومی و منطق رادیکالیزه‌کننده فضای مجازی، کاتب را وادار می‌کند قلم استدلالی خود را غلاف کرده و به سرعت دست به سلاح صدور بیانیه، اعلام موضع قطعی و پرتاب شعارهای رادیکال ببرد.


این دگردیسی شتابان، ریشه در یک توهم دیرینه پیرامون «کارکرد رهایی‌بخش کنش مستقیم فکری» دارد. متفکر معاصر ایرانی غالباً در نیافتن تمایز بنیادین میان «حوزه تامل مفهومی» و «میدان منازعه قدرت»، دچار نوعی شیفتگی به حضور فیزیکی یا زبانی در خط مقدم معرکه است. این امر سبب می‌شود که تفکر، خصلت ذاتی خود یعنی ایجاد فاصله انتقادی با رخداد برای دیدن کلیت منظومه را از دست بدهد. وقتی تئوری در نقطه جوش بحران به تعلیق درمی‌آید، نخستین قربانی، توانایی پرابلماتیزه کردن خود بحران است. در این وضعیت، روشنفکر به جای آنکه سازوکارهای ساختاری، تاریخی و روانی زاینده بحران را به پرسش بکشد، خود درون گفتمان بحران‌زده حل می‌شود و نقش بلندگوی تقویت‌کننده همان امواج قطبی‌شده را ایفا می‌کند. این همان نقطه عطفی است که در آن «خیانت کاتبان» از معنای سنتی مدنظر بندا عبور می‌کند؛ خیانت کاتب امروز دیگر تنها تملق قدرت حاکم نیست، بلکه مرعوب شدن در برابر اقتدار توده خشمگین و تن دادن به پوپولیسم معکوس است. پوپولیسمی که اتفاقاً نقاب آوانگاردیسم بر چهره دارد، اما ساختار فکری آن همان‌قدر تهی از عقلانیت، همان‌قدر مطلق‌انگار و همان‌قدر حذف‌کننده است که گفتمان‌های تمامیت‌خواه سنتی بوده‌اند. روشنفکری که باید به عنوان یک «ترمز مفهومی» مانع از سقوط جامعه به مغاک توحش سیاسی، کینه‌توزی طبقاتی و ساده‌سازی مسائل شود، در اثر اعتیاد به تایید جمعی و هراس از طرد شدن توسط افکار عمومی دیجیتال، تبدیل به سوخت‌رسان موتور نفرت‌پراکنی و تخریب زبان مشترک می‌شود.


پیامد ساختاری این سقوط را باید در انهدام امکان «زبان میانجی» جست‌وجو کرد. جامعه در وضعیت بحرانی بیش از هر چیز به مفاهیمی نیازمند است که بتوانند در میانه شکاف‌ها و قطب‌بندی‌های آشتی‌ناپذیر، پلی برای فهم متقابل بسازند و تجربه جمعی شکست یا فاجعه را به یک دانش سیاسی و اخلاقی مشترک بدل سازند. اما آنچه در دهه‌های اخیر در عملکرد جامعه نخبگانی مشاهده شده، غیبت تراژیک همین زبان میانجی است. روشنفکران، از اساتید دانشگاه در رشته‌های علوم انسانی تا حلقه‌های مستقل فکری، اغلب در زمانه‌های عسرت به دو گروه اردوگاهی تجزیه شده‌اند: گروهی که به بازتولید ادبیات توجیهی و محافظه‌کارانه وضع موجود پناه برده و با برچسب‌زنی امنیتی به هرگونه اعتراض، تفکر را به ابزار مشروعیت‌بخشی اداری تبدیل کرده‌اند؛ و در نقطه مقابل، گروهی که با مصادره زودهنگام احساسات جریحه‌دارشده، بر طبل نفی مطلق و ویرانگری بدون افق کوبیده‌اند.

 

 این شکاف عمیق، فضای عمومی اندیشه را از هرگونه امکان دیالوگ انتقادی خالی ساخته و جامعه را در باتلاق انسداد معنایی رها کرده است. پرسش بنیادینی که در این نقطه باید با بی‌رحمی تمام علیه سنت فکری خودمان طرح کنیم این است: چرا دستگاه مفهومی وارداتی یا سنت‌گرای ما در بزنگاه‌های تاریخی ایران قادر به زایش یک نظریه انضمامی درباره رنج و زیست ملموس جامعه نیست؟ چرا متفکر ما هنگام روبه‌رو شدن با خیزش‌ها یا بحران‌های اجتماعی، ناگهان به اندازه یک کاربر هیجان‌زده تقلیل می‌یابد و همان واژگان، همان استعاره‌های سطحی و همان احساسات کنترل‌نشده را بازتولید می‌کند؟ پاسخ را باید در ماهیت «تئوری‌ورزی دکوری» و ناهمزمانی فرمالیسم آکادمیک با تجربه زیسته تاریخی دید؛ جایی که مفاهیم نظری نه از دل اصطکاک مستمر با تنش‌های انضمامی جامعه، بلکه از طریق ترجمه‌های مکانیکی و خوانش‌های انتزاعی متون غربی یا متون کلاسیک قدسی اخذ شده‌اند و به همین دلیل، در لحظه عمل، پیوندشان با زمینه واقعی پاره می‌شود.


در زمانه اوج‌گیری تکانه‌های سیاسی و بحران‌های تمدنی، «اضطرار میدان» معمولاً به حربه‌ای برای ترور تئوری بدل می‌گردد. صداهایی از دل جریان‌های رادیکال سر برمی‌آورند که مدعی‌اند: اکنون وقت اندیشیدن، تامل، سنخ‌شناسی و تفکیک مفهومی نیست؛ اکنون زمان عمل، فریاد و ایستادگی است. این منطق اضطرار، در واقع بزرگ‌ترین فریبی است که ناآگاهی بر گرده آگاهی بار می‌کند. تاریخ گواهی می‌دهد که رادیکال‌ترین فجایع بشری دقیقاً در لحظاتی رقم خورده‌اند که عمل‌گرایی کور، تفکر انتقادی را به اتهام کندی و انفعال خفه کرده است. متفکر اگر در تله این اضطرار بیفتد و کارویژه بنیادین خود را فراموش کند، عملاً میدان را به دست امواج کور و هیجان‌های تخریب‌گر سپرده است. مسئولیت روشنفکر دقیقاً در همین نقطه بحرانی آشکار می‌شود: ایستادگی در برابر جذابیت اغواگرانه عمل مستقیم، و مقاومت در برابر باج‌خواهی لحظه حال. این امر به معنای بی‌تفاوتی اخلاقی یا گوشه‌گیری محافظه‌کارانه نیست؛ بلکه به معنای پذیرش دردناک‌ترین و تنهاترین وظیفه ممکن است: یعنی عمل کردن به مثابه «وجدان نامتعین» و افشاکننده بن‌بست‌های نامرئی هر دو سوی منازعه.

 

 متفکر باید شجاعت این را داشته باشد که نشان دهد بحران، خود محصول ساختارهای معرفتی و زبانی معیوبی است که حتی معترضان به بحران نیز ناخودآگاه در همان ساختارها نفس می‌کشند و به همان الگوهای رفتاری مبتلایند. اگر روشنفکر نتواند این آینه بی‌رحم را در برابر جامعه و حاکمیت قرار دهد، اگر نتواند منطق تکرارشونده استبدادزدگی، توطئه‌اندیشی و انتقام‌جویی تاریخی را در رفتار جمعی برملا سازد، حضور او در صحنه کنشگری جز مسموم کردن بیشتر فضا حاصلی نخواهد داشت.


این مسئولیت ایجاب می‌کند که کاتبان به بازخوانی جایگاه سوبژکتیو خویش در جغرافیای اندیشه دست بزنند. در جهان امروز که شبکه‌ای‌شدن ارتباطات و دموکراتیزاسیون ابزارهای بیان، مرجعیت سنتی دانشگاه و حلقه‌های روشنفکری را درهم شکسته است، دیگر نمی‌توان با فیگور پیامبرگونه قرن نوزدهمی یا ژست انقلابی قرن بیستمی به ایفای نقش پرداخت. روشنفکر امروز دیگر صاحب‌امتیاز حقیقت و راهنمای پیش‌قراول توده‌ها نیست؛ او خود یکی از سوژه‌های بحران‌زده‌ای است که در معرض هجمه بی‌وقفه داده‌های جعلی، دستکاری‌های الگوریتمی و زوال معنا قرار دارد. از قضا، نخستین گام در احیای مسئولیت روشنفکری، اعتراف شجاعانه به ناتوانی، ابهام و فقدان پاسخ‌های حاضر و آماده است. در فرهنگی که به سرعت به سمت جزمیت‌های دوقطبی میل می‌کند، قدرت متفکر در دفاع از «حق درنگ»، «شک روش‌مند» و «پیچیده‌دیدن واقعیت» نهفته است.

 

رسالت کاتب در زمانه تلاطم، شکستن یقین‌های کاذبی است که هر دو قطب منازعه بر سر آن توافق ضمنی دارند؛ یقین به درستی مطلق راه خویش و پلیدی مطلق دیگری. گشودن مجالی برای شنیده شدن صداهای فرودست، مفصل‌بندی مجدد مفاهیمی چون عدالت، آزادی، اخلاق و حاکمیت ملی در بستری فارغ از کلیشه‌های تکراری، و بازسازی عقلانیت انتقادی در ویرانه‌های هیجان عمومی، وظایفی هستند که هیچ کنشگر سیاسی یا فعال شبکه‌ای قادر به انجام آن‌ها نیست. این وظیفه اختصاصی متفکری است که رسالتش نه فتح قدرت و نه موج‌سواری بر خشم توده، بلکه حراست از جوهره حقیقت و حفاظت از افق‌های فرداست.


بنابراین، زمان آن فرارسیده است که جامعه اندیشه‌ای کشور، شجاعت اخلاقی و توان نظری خود را نه در مسابقه صدور احکام قطعی در توییتر و رسانه‌های هیجان‌محور، بلکه در ایستادن پای پروژه‌های سخت اندیشیدن محک بزند. نقطه جوش بحران نباید به مدفن تفکر تبدیل شود؛ بلکه برعکس، باید به کوره آزمون و زایش مفاهیم تازه بدل گردد. اگر قرار است نسلی از اهل قلم و دانشگاهیان برخیزند که در آزمون بحران سرافکنده نشوند، باید دست از کپی‌برداری منفعلانه از مانیفست‌های سوخته قرن گذشته بردارند، در برابر باج‌خواهی لحظه و وسوسه کف زدن‌های زودگذر مقاومت کنند، و بار سنگین «نامحبوب بودن» را به جان بخرند. تنها با این ایستادگی معرفت‌شناختی و این ایثار هویتی است که می‌توان از سقوط روشنفکری به ورطه توجیه‌گری محافظه‌کارانه یا توده‌گرایی هیستریک جلوگیری کرد و تئوری را نه به عنوان تزئینی در زمان رفاه، بلکه به مثابه قطب‌نمایی رهایی‌بخش و بنیان‌افکن در میانه تاریک‌ترین شب‌های بحران بازیافت.

  • فکرت
  • بحران جامعه
  • روشنفکر
  • فقر نظری
  • تفکر معاصر

آخرین یادداشت ها

  • مرتضی زارع

    ماهیت ایستادگیِ آگاهانه  

    یادداشتی از مرتضی زارع گنجارودی،پژوهشگر و فوق دکتری فلسفه درباره ایستادگی ملت ایران در جنگ اخیر

  • محمد اسماعیل عبداللهی

    ایران و امکان تخیل توسعه

    برای آنکه رویای ایرانی از سطح یک آرزو به یک برنامه‌ی عمل نهادی تبدیل شود، نیازمند یک بستر بوروکراتیک باثبات هستیم.

  • ایلیا داوودی

    لکنت تئوری‌های غربی در فهم خیابان‌های ایران

    خیابان ایرانی؛ باطل‌السحر کودتاهای شناختی و تجلی بازدارندگی اجتماعی جامعه‌شناسی غربی مفهوم «خیابان» را همواره میان دوگانه «معبرِ گردش سرمایه و مصرف» یا «آوردگاهِ شورش و تخاصم طبقاتی» محبوس دیده است.

  • محمد رایجی

    پوپر در برابر هایدگر؛ چرا نزاع فلسفی در ایران به بن‌بست رسید؟

    آنچه در تجربه ایرانی رخ داد، بیش از هر چیز نشان داد که ما در مواجهه با دستگاه‌های فکری مدرن، غالباً آنها را به اقتضای نزاع‌های خود مصرف کرده‌ایم، نه آنکه با تنقیح مبانی، تفکیک سطوح و بازسازی مفهومی، به‌راستی در آنها اندیشیده باشیم.

  • رسول لطفی، سردبیر فکرت

    سندروم فرش قرمز!

    تحلیلی بر منطق بازنمایی، اقتصاد توجه و صورت‌بندی سلبریتی جشنواره‌ای به بهانه حضور چهره‌هایی چون "لاله مرزبان" در جشنواره فیلم ونیز

  • سید مهدی موسوی

    سینما و روایت توسعه ایرانی

    سینما وظیفه دارد مدلی از سبک زندگی ایرانی-اسلامی را پیشنهاد دهد که در عین کارآمدی و هماهنگی با بایسته‌های دنیایِ مدرن، اصالت‌های بومی را پاس بدارد.

  • رضا نصیری

    سینما و هویت ایرانی

    هرقدر سینما بتواند بومی‌تر و داخلی‌تر و با مسائل واقعی، روایت خود را روی پرده بیاورد، کارکردهای هویتی و فرهنگی بالاتری را میتواند در جامعه ایجاد کند.

  • فائزه‌سادات حسینی

    جنگ؛ پایان راه یا آغاز یک آینده؟

    اینکه «پایان جنگ چیست؟» را نمی‌توان فقط با تعداد سلاح‌ها، میزان خسارت یا پیروزی و شکست نظامی پاسخ داد. پایان جنگ، تا حدی به این بستگی دارد که جامعه پس از آن چه چیزی در اختیار دارد.

  • فاطمه گودرزی

    مرگ‌آگاهی حماسی در تقابل با پوچی‌مدرن

    مرگ‌آگاهی حماسی برخلاف تصور رایج، به معنای مرگ‌محوری یا ستایش مرگ نیست. در این نگاه، مرگ نه هدف زندگی است و نه مطلوب نهایی انسان؛ بلکه امری طبیعی و محتمل در مسیر حرکت انسان به سوی هدفی متعالی است.

  • محمد عرفان‌خانی

    غنی‌نژاد و شریعتی‌ستیزیِ مفرط

    غنی‌نژاد چه در نقد شریعتی و آل احمد و چه در نقد مصدق و آبراهاميان به جای ارائه استدلال واضح و مشخص، صرفاً به برچسب زنی و اتهام زنی علیه این چهره‌ها می‌پردازد و همین برچسب‌زنی‌های بی پایه و بی اساس را برای نفی و توبیخ آن‌ها کافی می داند!

  • سید مهدی موسوی

    بی‌قراری ناتمام برای کشف حقیقت

    ما همچنان نیازمند جلال‌هایی هستیم که بار دیگر در گستره‌ی اجتماع از «خدمت و خیانت روشنفکری» سخن بگویند و البته با صراحت و دغدغه‌مندی از معضلات اجتماعی و فرهنگی صحبت کنند.

  • مهدی جلالوند

    جست‌وجوی راه میانه در سپهر سیاست

    در این مقطع حساس نوعی اتحاد و همبستگی کم‌نظیر در جامعه شکل گرفته است؛ اتحادی که محصول یک ذبح عظیم و فداکاری‌های بزرگ در مسیر مقاومت است

پربازدیدترین یادداشت ها

  • محمد رایجی

    پوپر در برابر هایدگر؛ چرا نزاع فلسفی در ایران به بن‌بست رسید؟

    آنچه در تجربه ایرانی رخ داد، بیش از هر چیز نشان داد که ما در مواجهه با دستگاه‌های فکری مدرن، غالباً آنها را به اقتضای نزاع‌های خود مصرف کرده‌ایم، نه آنکه با تنقیح مبانی، تفکیک سطوح و بازسازی مفهومی، به‌راستی در آنها اندیشیده باشیم.

  • رسول لطفی، سردبیر فکرت

    سندروم فرش قرمز!

    تحلیلی بر منطق بازنمایی، اقتصاد توجه و صورت‌بندی سلبریتی جشنواره‌ای به بهانه حضور چهره‌هایی چون "لاله مرزبان" در جشنواره فیلم ونیز

  • رضا نصیری

    سینما و هویت ایرانی

    هرقدر سینما بتواند بومی‌تر و داخلی‌تر و با مسائل واقعی، روایت خود را روی پرده بیاورد، کارکردهای هویتی و فرهنگی بالاتری را میتواند در جامعه ایجاد کند.

  • فائزه‌سادات حسینی

    جنگ؛ پایان راه یا آغاز یک آینده؟

    اینکه «پایان جنگ چیست؟» را نمی‌توان فقط با تعداد سلاح‌ها، میزان خسارت یا پیروزی و شکست نظامی پاسخ داد. پایان جنگ، تا حدی به این بستگی دارد که جامعه پس از آن چه چیزی در اختیار دارد.

  • فاطمه گودرزی

    مرگ‌آگاهی حماسی در تقابل با پوچی‌مدرن

    مرگ‌آگاهی حماسی برخلاف تصور رایج، به معنای مرگ‌محوری یا ستایش مرگ نیست. در این نگاه، مرگ نه هدف زندگی است و نه مطلوب نهایی انسان؛ بلکه امری طبیعی و محتمل در مسیر حرکت انسان به سوی هدفی متعالی است.

  • محمد عرفان‌خانی

    غنی‌نژاد و شریعتی‌ستیزیِ مفرط

    غنی‌نژاد چه در نقد شریعتی و آل احمد و چه در نقد مصدق و آبراهاميان به جای ارائه استدلال واضح و مشخص، صرفاً به برچسب زنی و اتهام زنی علیه این چهره‌ها می‌پردازد و همین برچسب‌زنی‌های بی پایه و بی اساس را برای نفی و توبیخ آن‌ها کافی می داند!

  • سید مهدی موسوی

    بی‌قراری ناتمام برای کشف حقیقت

    ما همچنان نیازمند جلال‌هایی هستیم که بار دیگر در گستره‌ی اجتماع از «خدمت و خیانت روشنفکری» سخن بگویند و البته با صراحت و دغدغه‌مندی از معضلات اجتماعی و فرهنگی صحبت کنند.

  • سید یحیی یثربی

    چه کسی روشن‌فکر نیست؟!

    شیوه‌ زندگی، برخوردها و نوشته‌های مرحوم جلال آل‌احمد همگی گواه صداقت و میهن‌پرستی او هستند. طنز و تعرض‌های وی و نیز آثار تحقیقاتی‌اش در حد خود، اثرگذار بوده‌اند.

  • هلیا دوطاقی

    صحنه اعتراض ایران کجاست؟!

    باید با صراحت گفت کارگران، زحمتکشان و مستضعفین صاحبان و حافظان اصلی این انقلاب‌اند. مطالبات آن‌ها  دقیقاً در امتداد اهداف انقلاب قرار دارد

  • سهیلا صادقی

    وقتی تاریخ قربانی ژست سیاسی می‌شود

    جامعه‌شناس باید واقعیت را مطالعه کند و سپس به داوری برسد. اما در سال‌های اخیر، بخشی از جامعه‌شناسان ایرانی بیش از آنکه درگیر فهم جامعه باشند، درگیر موضع‌گیری سیاسی شده‌اند.

  • معصومه جمشیدی

    از «سواد رسانه‌ای» تا «اخلاق فهم»

    اخلاق فهمیدن یعنی وقتی کسی سخنی می‌گوید، ابتدا تلاش کنیم همان چیزی را بفهمیم که گفته است؛ نه آن چیزی را که دوست داریم گفته باشد.

  • مصطفی شجاعی

    استعمار و اراده ملت

    مقاومت را نباید فقط در سنگر و میدان نبرد جست‌وجو کرد، مقاومت، در معنای عمیق‌تر، امتناع از واگذاری اختیار خویش است و جامعه‌ای که در شرایط فشار، جنگ و تهدید همچنان خود را صاحب سرنوشت خویش می‌داند.

یادداشت های مشابه

  • مرتضی زارع

    ماهیت ایستادگیِ آگاهانه  

    یادداشتی از مرتضی زارع گنجارودی،پژوهشگر و فوق دکتری فلسفه درباره ایستادگی ملت ایران در جنگ اخیر

  • محمد اسماعیل عبداللهی

    ایران و امکان تخیل توسعه

    برای آنکه رویای ایرانی از سطح یک آرزو به یک برنامه‌ی عمل نهادی تبدیل شود، نیازمند یک بستر بوروکراتیک باثبات هستیم.

  • رسول لطفی، سردبیر فکرت

    سندروم فرش قرمز!

    تحلیلی بر منطق بازنمایی، اقتصاد توجه و صورت‌بندی سلبریتی جشنواره‌ای به بهانه حضور چهره‌هایی چون "لاله مرزبان" در جشنواره فیلم ونیز

  • سید مهدی موسوی

    سینما و روایت توسعه ایرانی

    سینما وظیفه دارد مدلی از سبک زندگی ایرانی-اسلامی را پیشنهاد دهد که در عین کارآمدی و هماهنگی با بایسته‌های دنیایِ مدرن، اصالت‌های بومی را پاس بدارد.

  • رضا نصیری

    سینما و هویت ایرانی

    هرقدر سینما بتواند بومی‌تر و داخلی‌تر و با مسائل واقعی، روایت خود را روی پرده بیاورد، کارکردهای هویتی و فرهنگی بالاتری را میتواند در جامعه ایجاد کند.

  • فائزه‌سادات حسینی

    جنگ؛ پایان راه یا آغاز یک آینده؟

    اینکه «پایان جنگ چیست؟» را نمی‌توان فقط با تعداد سلاح‌ها، میزان خسارت یا پیروزی و شکست نظامی پاسخ داد. پایان جنگ، تا حدی به این بستگی دارد که جامعه پس از آن چه چیزی در اختیار دارد.

  • فاطمه گودرزی

    مرگ‌آگاهی حماسی در تقابل با پوچی‌مدرن

    مرگ‌آگاهی حماسی برخلاف تصور رایج، به معنای مرگ‌محوری یا ستایش مرگ نیست. در این نگاه، مرگ نه هدف زندگی است و نه مطلوب نهایی انسان؛ بلکه امری طبیعی و محتمل در مسیر حرکت انسان به سوی هدفی متعالی است.

  • محمد عرفان‌خانی

    غنی‌نژاد و شریعتی‌ستیزیِ مفرط

    غنی‌نژاد چه در نقد شریعتی و آل احمد و چه در نقد مصدق و آبراهاميان به جای ارائه استدلال واضح و مشخص، صرفاً به برچسب زنی و اتهام زنی علیه این چهره‌ها می‌پردازد و همین برچسب‌زنی‌های بی پایه و بی اساس را برای نفی و توبیخ آن‌ها کافی می داند!

  • سید مهدی موسوی

    بی‌قراری ناتمام برای کشف حقیقت

    ما همچنان نیازمند جلال‌هایی هستیم که بار دیگر در گستره‌ی اجتماع از «خدمت و خیانت روشنفکری» سخن بگویند و البته با صراحت و دغدغه‌مندی از معضلات اجتماعی و فرهنگی صحبت کنند.

  • مهدی جلالوند

    جست‌وجوی راه میانه در سپهر سیاست

    در این مقطع حساس نوعی اتحاد و همبستگی کم‌نظیر در جامعه شکل گرفته است؛ اتحادی که محصول یک ذبح عظیم و فداکاری‌های بزرگ در مسیر مقاومت است

  • سید یحیی یثربی

    چه کسی روشن‌فکر نیست؟!

    شیوه‌ زندگی، برخوردها و نوشته‌های مرحوم جلال آل‌احمد همگی گواه صداقت و میهن‌پرستی او هستند. طنز و تعرض‌های وی و نیز آثار تحقیقاتی‌اش در حد خود، اثرگذار بوده‌اند.

  • سید مهدی ناظمی

    وقتی ترور به جان فرهنگ می‌اُفتد‌

    تروریسم فرهنگی با تخریب مقبره‌ها، سوزاندن کتاب‌ها و تغییر متن آن‌ها، حقیقت گذشته را پنهان می‌سازد تا تفاسیر یکجانبه و دروغین را جایگزین نماید.

  • هلیا دوطاقی

    صحنه اعتراض ایران کجاست؟!

    باید با صراحت گفت کارگران، زحمتکشان و مستضعفین صاحبان و حافظان اصلی این انقلاب‌اند. مطالبات آن‌ها  دقیقاً در امتداد اهداف انقلاب قرار دارد

دیدگاه ها

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد سایت شوید.