ورود به برنامه

captcha
user-profile

خروج از ناحیه کاربری

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/shl/9hb44tsi

پیوند کپی شد ✅
عاطفه صادقی

تاملی بر زوال سیاست در حوزه علمیه

از میان‌داری مجتهد در حاشیه سیاست تا در میانه سیاست بودن حوزه‌های علمیه؛ به مناسبت درگذشت آیت‌الله شبیری زنجانی

  • 8

  • 0

  • 0

ما وقتی از حوزه، روحانیت و سنت فکری–سیاسی تشیع سخن می‌گوییم، غالباً گرفتار یک خطای روش‌شناسی و معرفت‌شناسی شده و امر انضمامی(واقعی) و تاریخی را به یک امر انتزاعی و ذهنی تقلیل می‌دهیم. مسئله فلسفه سیاسی تشیع اما درست در همین تقاطع است که رقم می‌خورد: مرز میان واقعیت و ذهن یا مرز میان اجتماع و اجماع.
آنچه این روزها پیرامون درگذشت آیت‌الله‌العظمی شبیری زنجانی در محافل روشنفکری و اصلاح‌طلبانه صورت‌بندی می‌شود، بیش از آن‌که فهم ساختار و «فرم زندگی» فقاهت باشد، نوعی مصادره به مطلوب برای بازتولید یک گفتمان بوروکراتیک و منفعل است. جریانی که تلاش می‌کند از ایشان یک «میاندار آشتی‌بخش یا دیلماج» بسازد در حالی که آیت‌الله اساساً در ساحت سوژگی خود، نسبتی با این سنخ میانداری مدرن نداشت و این گروه‌ها صرفاً از اعتبار و سرمایه نمادین حوزه برای پر کردن خلأهای کنش‌گری لرزان خود ارتزاق می‌کردند. غم امروز آن‌ها نیز نه ثلمه بر شریعت و حوزه، بلکه سوگ از کف دادن چتری نمادین و سپری محافظ است.


مسئله بنیادین فلسفه سیاسی شیعه در نقطه‌ای عیان می‌شود که می‌بایست میان دو مفهوم اجماع و اجتماع مرزبندی مفهومی دقیقی برقرار کرد:


1.     تمایز تئولوژیک و جامعه‌شناختی میان اجماع و اجتماع
در سنت اصولی و فقهی ما، «اجماع» امری است متن‌محور، انتزاعی و معطوف به کشف رأی معصوم (از باب قاعده لطف یا تراکم ظنون). اجماع نیازی به پیوند با کنش جمعی یاحضور کالبدی در صحنه و رویارویی با بحران در فضای عمومی ندارد؛ علما می‌توانند هر یک در «بیوت» و اندرونی‌های خویش، با صدور فتوا یا انتشار بیانیه و تسلیت، بر سر یک مسئله به توافق برسند. این اجماع انتزاعی، حافظ حداقل‌های ساختاری است اما فاقد «تکینگی تاریخی» و توان تأسیس یک موقعیت انضمامی است.
در نقطه مقابل اما «اجتماع» یک کنش به‌غایت پدیدارشناسانه، انضمامی و تمدنی و تاریخ‌ساز است. اجتماع یعنی خروج از حجره و اندرونی و آوردن «کالبد فقه» به خیابان، به میدان، به صحن و به بالاخانه.
 اجتماع، تجلی قدرت نهادی و سیاسی تشیع است؛ جایی که امر قدسی در هیئت جمعی از سوژه‌های حامل سنت، روبه‌روی استبداد، استعمار یا تهدید هویتی می‌ایستد.


2.     استناد تاریخی به  روایت آیت‌الله شبیری از وقایع پس از دستگیری امام در خرداد سال ۱۳۴۲: لحظه زایش اولین اجتماع بزرگان تشیع در حمایت از امام خمینی؛
آنچه مرحوم آیت‌الله شبیری زنجانی از رخداد خرداد ۱۳۴۲ و دستگیری امام بازگو می‌کنند، نمونه اعلای «فرم اجتماع» در سنت سیاسی تشیع است: در  اتاق بالاخانه و در منزل والد ایشان، علما دیگر فقط کتاب و نسخه خطی نمی‌خواندند بلکه با حضور جمعی از علما از جمله آقای گلپایگانی، آقای شریعتمداری، آقای آملی و آقای مشکینی درباره چگونگی حمایت از مقام اجتهاد تشیع گفتگو درمی‌گرفت و بر نتیجه تاکید می‌شد و از همه مهمتر آن‌که حاج‌آقا رضا صدر پای پله‌ها ایستاده بود تا حریم این تصمیم‌گیری تاریخی را حراست کند. این فرم، بلافاصله از بالاخانه به بیرون سرریز و تبدیل شد به «اجتماع مهاجرت علمای قم به شهر ری»؛ نامه‌نگاری با متن دقیق فقهی–حقوقی آقای شریعتمداری و امضای بزرگان حوزه برای اثبات مصونیت زعیم شیعه. این کنش، فقه را از ساحت کلمات به ساحت واقعیت تاریخی پیوند می‌زند. ساحتی که در آن  حوزه دیگر «نهادی پویا» و «مرکز تولید قدرت انضمامی» است و همچنین امام خمینی را از تفرد سیاسی و تکینگی می‌رهاند.


متن روایت آیت‌الله شبیری زنجانی از کنش علما بعد از دستگیری امام چنین است:
«وقتی آقای خمینی را دستگیر کردند، همه آقایان (غیر از آقا نجفی که به صحن مطهر رفته بود) در بالاخانه منزل حاج آقای والد جمع شدند. آقای گلپایگانی، آقای شریعتمداری، آقای میرزا هاشم آملی بودند. آقای اراکی نبودند چون ایشان اصلاً جایی نمی‌رفت. آقای مشکینی آمد و قدری اظهار حرارت و ناراحتی کرد. آقای گلپایگانی هم قدری به آقای مشکینی تند شد... آقای حاج آقا رضا صدر روی پلّه‌های بالاخانه نشسته بود و جلو بعضی از اشخاصی را که مناسب نبود در جلسه بالاخانه شرکت کنند، می‌گرفت و نمی‌گذاشت بالا بیایند. بعد از آن جلسه قرار شد علما در شهر ری اجتماع کنند. آقای شریعتمداری به آقایان نامه نوشت و آنها را برای اجتماع دعوت کرد. آقای شریعتمداری، آقای میلانی، آشیخ محمد تقی آملی ساکن تهران و آمیرزا احمد آشتیانی برای نامه‌نگاری به دربار اقدام کردند و درباره مصونیت قضایی آقای خمینی نامه‌ای به دستگاه حاکم دادند. نامه به امضاء این چهار عالم نوشته شد ولی متن نامه از آقای شریعتمداری بود.»


3.    زوال میدان و انزوای اندرونی‌ها: قم و بحران بی‌کنشی
امروز اما ما با چه مواجهیم؟  در بالاترین سطوح تضاد جهانی و ترور عیان زعیم شیعه آن هم به همراه خانواده توسط نظام سلطه (آمریکا و اسرائیل)، متاسفانه شاهد کنشی جمعی و انضمامی علمای بزرگ نیستیم و مواضع تنها به تسلیت‌های انفرادی و محبوس در بیوت فروکاسته می‌شود، درحقیقت ما با «فقدان کنش جمعی بزرگان شیعه» در کالبد حوزه روبه‌روییم.
تسلیت‌های فردی ممکن است حاکی از یک «اجماع عاطفی یا مذهبی» باشد، اما هرگز واجد صفت «اجتماع» نیست. اجتماع نیازمند جسارت ورود به تاریخ است؛ مستلزم به لرزه درآوردن جغرافیای شهر است. این‌که چرا قم از «شهر قیام و تجمعات تاریخ‌ساز» به مرحله‌ای از انتزاع و محافظه‌کاری رسیده که حتی مظلومیت و شهادت رهبر شیعه نیز نمی‌تواند علمایش را گرد یک میز نشانده و آن‌ها را برای خلق یک واقعه تاریخی مجتمع کند. به نظر می‌رسد این مسئله بیش از هر چیز ناشی از تبدیل شدن حوزه از «نهادی جنبش‌ساز» به  « سازمانی بوروکراتیک و منفعل» است. در واقع پاسخ به این پرسش که چرا شهادت رهبر شیعه باعث نمی‌شود علما گرد یک میز بنشینند و واقعه تاریخی بسازند روشن است: حوزه از یک نهاد جنبش‌ساز به یک سازمان اداری و منفعل تبدیل شده است.


4.    رحلت آیت‌الله و بیدارشدن حوزه‌های علمیه
فقدان بزرگانی چون آیت‌الله شبیری زنجانی باید ما را بیدار کند. آن‌چه جریان اصلاح‌طلبی از مجتهدی چنان بزرگ مطالبه می‌کند صرفا میان‌داری مجتهد در حاشیه سیاست به نفع جریان خویش است. مسئله این یادداشت اما اثرگذاری تاریخی مراجع عالیقدر و در میانه سیاست بودن مجتهد است نه در حاشیه بودن وی.
رحلت بزرگانی چون آیت‌الله شبیری زنجانی تلنگری است به این واقعیت دردناک که آیا ما به پایان عصر «اجتماع علمایی» نزدیک شده‌ایم. تقلیل سنت سیاسی تشیع به بیانیه‌نویسی‌های بیوت و صدور تسلیت‌های انفرادی، معنایی جز خروج حوزه از ساحت کنش‌گری زنده تاریخی ندارد. تا زمانی که حوزه نتواند دیالکتیک میان «علمیت اندرونی» و «حضور انضمامی در میدان سیاست و عمل» را بازسازی کند، می‌بایست نگران بود چرا که بزرگ‌ترین قربانی‌ چنین انفعالی، اقتدار عینی و سرمایه تاریخی حوزه علمیه تشیع است، وضعیتی که حوزه را از متن به حاشیه تقلیل می‌دهد.

  • مرجعیت
  • حوزه علمیه
  • روحانیت
  • فلسفه سیاسی
  • حوزه انقلابی

آخرین یادداشت ها

  • فاطمه هاشمی‌زاده

    میرزابنویس‌هایِ قاتل

    شورش علیه این فرمالیسم ویرانگر، دیگر یک انتخاب روشنفکرانه یا یک بحث تئوریک نیست؛ بلکه یک الزام قطعی برای بقای ساختار است.

  • علی دادور

    خطای راهبردی در نگاه به آمریکا

    آمریکا، اروپا و اسرائیل نه به دنبال توسعه و ثبات کشورهای منطقه هستند و نه راه‌حل مشکلات آنها را در اولویت قرار می‌دهند.

  • مرتضی زارع

    ماهیت ایستادگیِ آگاهانه  

    یادداشتی از مرتضی زارع گنجارودی،پژوهشگر و فوق دکتری فلسفه درباره ایستادگی ملت ایران در جنگ اخیر

  • محمد اسماعیل عبداللهی

    ایران و امکان تخیل توسعه

    برای آنکه رویای ایرانی از سطح یک آرزو به یک برنامه‌ی عمل نهادی تبدیل شود، نیازمند یک بستر بوروکراتیک باثبات هستیم.

  • ایلیا داوودی

    لکنت تئوری‌های غربی در فهم خیابان‌های ایران

    خیابان ایرانی؛ باطل‌السحر کودتاهای شناختی و تجلی بازدارندگی اجتماعی جامعه‌شناسی غربی مفهوم «خیابان» را همواره میان دوگانه «معبرِ گردش سرمایه و مصرف» یا «آوردگاهِ شورش و تخاصم طبقاتی» محبوس دیده است.

  • محمد رایجی

    پوپر در برابر هایدگر؛ چرا نزاع فلسفی در ایران به بن‌بست رسید؟

    آنچه در تجربه ایرانی رخ داد، بیش از هر چیز نشان داد که ما در مواجهه با دستگاه‌های فکری مدرن، غالباً آنها را به اقتضای نزاع‌های خود مصرف کرده‌ایم، نه آنکه با تنقیح مبانی، تفکیک سطوح و بازسازی مفهومی، به‌راستی در آنها اندیشیده باشیم.

  • رسول لطفی، سردبیر فکرت

    سندروم فرش قرمز!

    تحلیلی بر منطق بازنمایی، اقتصاد توجه و صورت‌بندی سلبریتی جشنواره‌ای به بهانه حضور چهره‌هایی چون "لاله مرزبان" در جشنواره فیلم ونیز

  • سید مهدی موسوی

    سینما و روایت توسعه ایرانی

    سینما وظیفه دارد مدلی از سبک زندگی ایرانی-اسلامی را پیشنهاد دهد که در عین کارآمدی و هماهنگی با بایسته‌های دنیایِ مدرن، اصالت‌های بومی را پاس بدارد.

  • رضا نصیری

    سینما و هویت ایرانی

    هرقدر سینما بتواند بومی‌تر و داخلی‌تر و با مسائل واقعی، روایت خود را روی پرده بیاورد، کارکردهای هویتی و فرهنگی بالاتری را میتواند در جامعه ایجاد کند.

  • فائزه‌سادات حسینی

    جنگ؛ پایان راه یا آغاز یک آینده؟

    اینکه «پایان جنگ چیست؟» را نمی‌توان فقط با تعداد سلاح‌ها، میزان خسارت یا پیروزی و شکست نظامی پاسخ داد. پایان جنگ، تا حدی به این بستگی دارد که جامعه پس از آن چه چیزی در اختیار دارد.

پربازدیدترین یادداشت ها

  • محمد رایجی

    پوپر در برابر هایدگر؛ چرا نزاع فلسفی در ایران به بن‌بست رسید؟

    آنچه در تجربه ایرانی رخ داد، بیش از هر چیز نشان داد که ما در مواجهه با دستگاه‌های فکری مدرن، غالباً آنها را به اقتضای نزاع‌های خود مصرف کرده‌ایم، نه آنکه با تنقیح مبانی، تفکیک سطوح و بازسازی مفهومی، به‌راستی در آنها اندیشیده باشیم.

  • رسول لطفی، سردبیر فکرت

    سندروم فرش قرمز!

    تحلیلی بر منطق بازنمایی، اقتصاد توجه و صورت‌بندی سلبریتی جشنواره‌ای به بهانه حضور چهره‌هایی چون "لاله مرزبان" در جشنواره فیلم ونیز

  • رضا نصیری

    سینما و هویت ایرانی

    هرقدر سینما بتواند بومی‌تر و داخلی‌تر و با مسائل واقعی، روایت خود را روی پرده بیاورد، کارکردهای هویتی و فرهنگی بالاتری را میتواند در جامعه ایجاد کند.

  • فائزه‌سادات حسینی

    جنگ؛ پایان راه یا آغاز یک آینده؟

    اینکه «پایان جنگ چیست؟» را نمی‌توان فقط با تعداد سلاح‌ها، میزان خسارت یا پیروزی و شکست نظامی پاسخ داد. پایان جنگ، تا حدی به این بستگی دارد که جامعه پس از آن چه چیزی در اختیار دارد.

  • فاطمه گودرزی

    مرگ‌آگاهی حماسی در تقابل با پوچی‌مدرن

    مرگ‌آگاهی حماسی برخلاف تصور رایج، به معنای مرگ‌محوری یا ستایش مرگ نیست. در این نگاه، مرگ نه هدف زندگی است و نه مطلوب نهایی انسان؛ بلکه امری طبیعی و محتمل در مسیر حرکت انسان به سوی هدفی متعالی است.

  • محمد عرفان‌خانی

    غنی‌نژاد و شریعتی‌ستیزیِ مفرط

    غنی‌نژاد چه در نقد شریعتی و آل احمد و چه در نقد مصدق و آبراهاميان به جای ارائه استدلال واضح و مشخص، صرفاً به برچسب زنی و اتهام زنی علیه این چهره‌ها می‌پردازد و همین برچسب‌زنی‌های بی پایه و بی اساس را برای نفی و توبیخ آن‌ها کافی می داند!

  • سید یحیی یثربی

    چه کسی روشن‌فکر نیست؟!

    شیوه‌ زندگی، برخوردها و نوشته‌های مرحوم جلال آل‌احمد همگی گواه صداقت و میهن‌پرستی او هستند. طنز و تعرض‌های وی و نیز آثار تحقیقاتی‌اش در حد خود، اثرگذار بوده‌اند.

  • هلیا دوطاقی

    صحنه اعتراض ایران کجاست؟!

    باید با صراحت گفت کارگران، زحمتکشان و مستضعفین صاحبان و حافظان اصلی این انقلاب‌اند. مطالبات آن‌ها  دقیقاً در امتداد اهداف انقلاب قرار دارد

  • سهیلا صادقی

    وقتی تاریخ قربانی ژست سیاسی می‌شود

    جامعه‌شناس باید واقعیت را مطالعه کند و سپس به داوری برسد. اما در سال‌های اخیر، بخشی از جامعه‌شناسان ایرانی بیش از آنکه درگیر فهم جامعه باشند، درگیر موضع‌گیری سیاسی شده‌اند.

  • معصومه جمشیدی

    از «سواد رسانه‌ای» تا «اخلاق فهم»

    اخلاق فهمیدن یعنی وقتی کسی سخنی می‌گوید، ابتدا تلاش کنیم همان چیزی را بفهمیم که گفته است؛ نه آن چیزی را که دوست داریم گفته باشد.

  • مصطفی شجاعی

    استعمار و اراده ملت

    مقاومت را نباید فقط در سنگر و میدان نبرد جست‌وجو کرد، مقاومت، در معنای عمیق‌تر، امتناع از واگذاری اختیار خویش است و جامعه‌ای که در شرایط فشار، جنگ و تهدید همچنان خود را صاحب سرنوشت خویش می‌داند.

  • یاسر عسکری

    نویسنده متعهد و اندیشمند عدالتخواه

    استاد محمدرضا حکیمی واقعاً دلسوز نظام بود و برای نظام و رهبری و مسئولان خدمتگزار دعا می‌کرد. از آن‌ طرف هم نسبت به افراد بی‌تفاوت در مقابل درد و رنج و کمبودهای مردم نفرت داشت.

یادداشت های مشابه

دیدگاه ها

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد سایت شوید.