معمای گذار؛ انقلابها در تلهی تهدید نظامی
بسیاری از جنبشهای انقلابی جهان، پس از طیکردن روند گذار سیاسی و پایهگذاری نظام سیاسی جدید، در معرض حملهٔ نظامی قرار گرفتهاند. جنبش آزادیبخش الجزایر یکی از شاخصترین جنبشهای انقلابی جهان بود که از ابتدا، در معرض حملهٔ نظامی قرار گرفت و از نخستین روزهای اعلام پیروزی و طیکردن روند استقرار حاکمیت جدید، درگیر تنش نظامی شد.
دولت مراکش به دلیل نگرانی و احساس خطر از رشد و گسترش انقلاب الجزایر که میتوانست به تهدید بزرگی علیه دولت مستقرِ مراکش تبدیل شود، وارد تنش نظامی با الجزایر شد. البته دولت استعمارگر فرانسه نیز نقش مؤثری در تحریک دولت مراکش علیه انقلاب آزادیبخش الجزایر ایفا کرد. اعلام استقلال دولت تازهتأسیس الجزایر از دولت استعمارگر فرانسه و منع غارتگران فرانسوی از تصاحب سرمایههای ملی الجزایر توسط دولت جدید این کشور، بههیچوجه برای فرانسه قابل پذیرش نبود و فرانسه را به اقدام علیه دولت انقلابی الجزایر برانگیخت. فرانسه این هدف را از رهگذار تحریک مراکش دنبال کرد و مراکش را به جان الجزایر انداخت.
بدین ترتیب دولت مراکش نیروی نظامی خود را در مرزهای الجزایر مستقر و متمرکز کرد و الجزایر در معرض یک جنگ گسترده و فراگیر قرار گرفت. حتی درگیریهای جزئی و پراکندهای نیز میان دو کشور رخ داد؛ اما در ادامه، روند تحولات به سمت دیگری رفت و سرانجام بین الجزایر و مراکش صلح حاکم شد. رایزنیهای دیپلماتیک رهبران الجزایر در کنار کمکهای خیرخواهانه جمال عبدالناصر، رئیسجمهور وقت مصر، مانع گسترش جنگ شد و در ادامه، تداوم جنگ و تنش را منتفی کرد.
جنبش انقلابی کوبا نیز در آغاز راه، با چنین خطراتی روبهرو شد. پس از پیروزی یاران فیدل کاسترو و سرنگونی رژیم فولخنسیو باتیستا و بهخطرافتادن منافع آمریکا در این کشور، کوبا مغضوب آمریکا شد و در معرض خطر حملهٔ نظامی آمریکا قرار گرفت؛ تا جایی که احتمال حملهٔ نظامی آمریکا به کوبا هر لحظه افزایش مییافت و موجودیت حاکمیت جدید کوبا را تهدید میکرد.
اگرچه دولت وقت کوبا روشهایی به کار گرفت که در مقطعی موجب تعویق حملهٔ آمریکا شد، ولی آمریکا دست از سر کوبا برنداشت و از طریق پشتیبانی، بسیج و تجهیز نیروهای مخالف کاسترو، کوبا را به جنگ و تنش دچار کرد و عملیات خلیج خوکها را علیه کوبا تدارک دید. غافل از آنکه هنگام اجرای عملیات خلیج خوکها، حکومت کاسترو دیگر مانند روزهای آغازین پیروزی انقلاب کوبا سست و متزلزل نبود و موجودیت نظام سیاسی جدید توسط کاسترو کاملاً تثبیت شده بود. کاسترو از راه تثبیت نظام سیاسی جدید، خطر سقوط و سرنگونی را از خود دفع کرد و متجاوزان بیگانه را ناکام گذاشت. او مهاجمین خارجی را در جریان عملیات خلیج خوکها به ناکامی و شکست سختی دچار کرد و از خطر حملهٔ نظامی گسترده نجات یافت. در اثر این شکست، چنان ضربهای به جایگاه و منزلت نظامی آمریکا وارد شد که فکر حملهٔ نظامی به کوبا بهمنظور سرنگونی حکومت کاسترو را کنار گذاشت.
تقاطع منافع واشنگتن و مسکو؛ همنوایی قدرتها در مهار تهران
انقلاب اسلامی ایران نیز اگرچه در آغاز راه مورد هجوم نظامی قرار گرفت، اما در مسیر دفع جنگ و تأمین امنیت پایدار با موانع سختتری مواجه شد. دفع حملهٔ نظامی عراق از راه رایزنیهای دیپلماتیک یا تثبیت و تقویت نظام سیاسی جدید میسّر نبود. در واقع، ایران با نیروی جاهطلبی روبهرو بود که به چیزی جز زوال تمدنی ایران رضایت نمیداد و خوابهای بزرگی برای ایران دیده بود.
نیرویی که باور داشت پس از سقوط رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب ایران، مناسبات منطقه تغییر کرده و شرایط بینالمللی و منطقهای، زمینههای اجماع بازیگران اثرگذار منطقه از جمله ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی بر حمایت و پشتیبانی جهانی از حملهٔ نظامی عراق به ایران را فراهم کرده است؛ و نهتنها هیچ دولتی سد راه رژیم بعث عراق نخواهد شد، بلکه دولتهای جهان یکصدا از این حملهٔ نظامی حمایت و پشتیبانی خواهند کرد.
چرا که انقلاب ایران ضمن مقاومت در برابر سلطهجویی آمریکا، برخلاف انتظار شوروی و حزب توده (جریان متبوع شوروی در ایران)، از پذیرش سلطهٔ شوروی نیز اجتناب کرد و مغضوب مشترک بلوک غرب و بلوک شرق شد. البته آمریکا به دلیل اینکه امکان انتفاع از ثروت ملی ایران را از دست داده بود، بیش از سایر کشورها به تشدید حملهٔ عراق علیه ایران تمایل داشت. از این رو، در ائتلاف جهانی بلوک شرق و بلوک غرب علیه ایران، آمریکا عنصر پیشتاز بود و در میانهٔ تنش، صحنهگردانی میکرد.
آمریکا با تحریک و تشویق عراق به تسریع و تشدید حملهٔ نظامی علیه ایران، نقشی تعیینکننده در آغاز جنگ هشتساله ایفا کرد؛ تا جایی که خبرنگار مجله الحوادث در روزهای آغازین تنشآفرینی عراق علیه ایران و در شرایطی که هنوز تحرکات نظامی عراق کاملاً جزئی و محدود به مناطق مرزی بود، طی گزارشی تحلیلی در این نشریه، نزاع عراق و ایران را حاصل دسیسههای آمریکا دانسته و در این رابطه نوشت: «آمریکا توطئه کرده است که در زمستان آینده منطقه خلیج فارس را به آتش بکشاند که نخستین شراره آن نیز از خوزستان آغاز خواهد شد.» این یعنی آمریکا از نقطهٔ آغاز اختلافات ایران و عراق، به تحریک عراق پرداخته و سعی داشته سطح تنش را افزایش دهد.
خطای استراتژیک در بغداد؛ سراب فروپاشی و توهم فتح چندروزه
در کنار اعلام آمادگی قدرتهای جهانی برای کمک به پیشبرد اهداف نظامی رژیم بعث، برداشتهای غلط رژیم بعث از اوضاع درونی ایران نیز در تصمیم دولت عراق برای حملهٔ نظامی به ایران اثرگذار بود. ارزیابی ظرفیت مقاومت نظامی ایران بر اساس مؤلفههایی مانند وضعیت متزلزل نهادهای نظامی ایران، فروپاشی نظم و ساختار کلاسیک ارتش در اثر خروج نیروهای نظامی آمریکایی، بحران سیاسی ناشی از درگیری جناحهای سیاسی، ناتوانی حاکمیت جدید در رفع خلأ قدرت و مهار گروههای مسلح، وجود گسل قومیتی در مناطق جنوبی ایران و نافرمانی مناطق عربنشین ایران از حاکمیت، محرومیت ایران از دسترسی به داراییهای بلوکهشده و محرومیت از تجارت نفتی و خرید اسلحه و مهمات، از مهمترین عواملی بود که رژیم بعث عراق را به حملهٔ نظامی علیه ایران سوق داد.
رژیم عراق با غفلت از قدرت بسیج مردمی انقلاب اسلامی، به اشتباه تصور کرد که تصرف خاک ایران دشوار نخواهد بود و ارتش رژیم بعث بهسرعت بر ایران غلبه پیدا خواهد کرد.
البته عراق برخلاف ایران، از نظر شرایط داخلی در وضعیت کاملاً مطلوبی قرار داشت. در راستای شناخت مؤلفههای مثبت وضعیت عراق هنگام آغاز جنگ، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
۱. موفقیت در مهار شورش کردها و تأمین ثبات سیاسی؛
۲. بهرهمندی از قدرت تولید انبوه نفت؛
۳. برخورداری از ذخائر فراوان ارزی؛
۴. دارا بودن یکی از مجهزترین ارتشهای عربی منطقه و دسترسی به انواع ابزارهای پیشرفتهٔ شرقی و غربی؛
۵. ایجاد آمادگی در نیروهای نظامی از طریق برنامهریزیهای طولانیمدت آموزشی و انجام مانورهای متوالی؛
۶. هموارسازی زمینهای مناطق عملیاتی و معابر وصولی برای عبور ستونهای نظامی.
در نگاه کلی، وجود چنین مؤلفههایی بود که استراتژیستهای غرب و عراق را متقاعد ساخت که رژیم بعث در عرض چند روز قادر به اشغال خوزستان و فیصله دادن به مسئلهٔ جنگ خواهد بود. طبق این دستگاه محاسباتی مقامات بعثی، مسعود رجوی، رهبر سازمان مجاهدین خلق پس از چند دور رایزنی با مقامات دولت عراق، به این تحلیل باور پیدا کرده بود که جمهوری اسلامی، ۶ ماه تا یکسال دیگر سقوط خواهد کرد.
عقدهی تاریخی ۱۹۷۵؛ آتشبسی برای تجدید قوا
البته ناگفته نماند که فارغ از شرایط و اقتضائات ویژه دوره انقلاب اسلامی، جریان حزب بعث از مدتها پیش در فکر پیشبرد یک پروژه توسعهطلبانه و امپریالیستی در ایران بود. از وقتی حزب بعث قدرت سیاسی عراق را قبضه کرد و احمد حسن البکر، بهعنوان رهبر حزب بعث، رئیسجمهور شد و صدام حسین را به مقام معاون اولی خود منصوب کرد، ماجراجویی تاریخی صدام و حزب بعث آغاز شد.
حاکمیت جدید عراق تمامیت ارضی ایران را به رسمیت نمیشناخت و بر این اساس، وارد تنش مرزی با ایران شد؛ تنشهایی که در نهایت از چند درگیری مرزی پراکنده فراتر نرفت و تنها ۵ روز ادامه داشت. چرا که از یکسو، عراق برای رهایی از تحرکات شورشیان کُرد که از سوی حکومت پهلوی مورد حمایت و پشتیبانی قرار میگرفتند، چارهای جز مصالحه و متقاعد کردن ایران به سلب حمایت از شورشیان کُرد نداشت. البته اقدامات حکومت ایران فراتر از تحریک شورشیان کُرد و حمایت از آنها بود و به گواه خاطرات اسدالله علم، حکومت ایران حتی قصد داشت کودتایی در عراق برپا کند که ناکام ماند. از سوی دیگر نیز، حکومت ایران برای فراغت از مزاحمت نظامی عراق و تثبیت خطوط مرزی ایران، به پذیرش توافق و مصالحه مجاب شد. حمایت از تیمور بختیار، رئیس معزول سازمان اطلاعات و امنیت رژیم پهلوی و همکاری با او در جهت طراحی کودتا برای سرنگونی حکومت پهلوی، دیگر اقدام رژیم بعث عراق علیه حکومت ایران بود.
سرانجام در ۱۵ اسفند ۱۳۵۳ (۶ مارس ۱۹۷۵) در حاشیه کنفرانس سران اوپک در الجزیره، با وساطت هواری بومدین، رئیسجمهور الجزایر، توافق موسوم به توافق الجزایر از سوی محمدرضا پهلوی و صدام حسین به امضاء رسید. طبق این توافق، عراق حاضر شد خط تالوگ (خطالقعر) را بهعنوان مرز رسمی در شطالعرب بپذیرد و در مقابل، ایران پذیرفت که حمایت از شورشیان کرد را متوقف کند.
اما این پایان ماجرا نبود و صدام تنها بهجهت مهار شورشیان کُرد و اعمال سلطهٔ کامل بر عراق و رفع ضعفها و کاستیهای نیروی نظامی رژیم، تن به پذیرش توافقنامه الجزایر داد و در حقیقت، برنامهای برای پایان کامل مخاصمه نداشت؛ همانطور که بعدها به وضوح مشخص شد مصالحه صدام با ایران، تنها بهجهت اضطرار نظامی بوده است نه بهجهت پایانبندی پروندهٔ تخاصم ایران و عراق.
پایان دور باطل تجزیه؛ تثبیت ارادهی ملی در نقطهی صفر مرز
از این رو صدام هنگامی که انقلاب ایران به پیروزی رسید و در شرایطی که شورشیان کُرد را مهار و به نیروی نظامی عراق قدرت غلبه بخشیده بود، به انتظار تاریخی خود پایان داد و احساس کرد وقت تعبیر رؤیای دیرینهٔ او فرا رسیده است. او ۱۳ روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی در شورای عالی انقلاب عراق به صراحت اعلام کرد که سودای بازپسگیری شطالعرب دارد و به باور او، بهترین فرصت تاریخی برای بازپسگیری شطالعرب و سرزمینهای عربی از ایران فرا رسیده است.
صدام درحالی طی گفتوگو با ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه وقت ایران، از تمایل خود به ایجاد صلح و آرامش میان ایران و عراق از طریق مجاری دیپلماتیک سخن گفت که در واقعیت هیچ باوری به رفع مسالمتآمیز اختلافات دو کشور نداشت. او تنها چند دقیقه پس از پایان این دیدار، از نیت خود پرده برداشت و صلاح عمر العلی، نماینده وقت عراق در سازمان ملل را از رایزنی دیپلماتیک با ایران بهمنظور حل مشکلات دو کشور نهی کرد و به او گفت: «چه حل مشکلی بین ما و ایران صلاح؟ این فرصتی است که شاید در طول هر قرن بیشتر از یک بار اتفاق نیفتد. اینها اهواز را از ما گرفتند. شطالعرب را از ما گرفتند و ما الان که دچار از همگسیختگی هستند، دچار تفرقه هستند و بینشان درگیری است، این یک فرصت تاریخی است که تمامی حقوقمان را از آنها پس بگیریم.»
صدام اگرچه با ارادهای راسخ پا به میدان جنگ گذاشت و دائماً ندای بازپسگیری شطالعرب سر میداد، اما در نهایت حتی یک وجب از خاک ایران تسلیم رژیم بعث نشد و نیروی دفاعی ایران پس از قرنها ناکامی در حفظ تمامیت ارضی در برابر تعرض بیگانگان، در عصر انقلاب اسلامی به این دور باطل پایان داد.