ورود به برنامه

captcha
user-profile

خروج از ناحیه کاربری

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/shl/atznx7ab

پیوند کپی شد ✅
صالح عسکری

شام آخر در آکادمی تاریک

چرا «قبیله‌ی روشنفکری» برای کتمان مرگ، به انتحار تئوریک روی آورده است؟

  • 1

  • 0

  • 0


گره کار کجاست و چرا اکنون، در زمانه‌ای که گفتمان انقلاب اسلامی در حال مفصل‌بندی نظامات جدید منطقه‌ای و تمدنی است، باید شماره ۱۰۲ «ماهنامه اندیشه پویا» را روی میز تشریح انتقادی قرار داد؟ مسئله‌ی اصلی ما، مواجهه با عریان‌ترین تصویر از «انسداد مطلق پارادایمی» و «ورشکستگی هنجاری» در جریان روشنفکری سکولار و ترجمه‌زده‌ی ایران است. جریانی که روزگاری با تبختر آکادمیک، سودای مهندسی اجتماعی و راهبری افکار عمومی را در سر می‌پروراند، امروز در پیله‌ای از فرقه‌گرایی، کیش شخصیت، تسویه‌حساب‌های درون‌گروهی و نوستالژی مرگ فرو رفته است.

 

این یادداشت، کالبدشکافی جریانی است که در فقدان ایده‌ای ایجابی برای پیشرفت جامعه‌ی ایرانی، به بازتولید ساختارهای قبیله‌ای روی آورده و برای فرار از اعلام رسمی «مرگ تئوریک» خویش، به «خودزنی» و شالوده‌شکنی میراث خود پناه برده است. 


نگاهی نشانه‌شناختی به طرح روی جلد این شماره، با پرتره‌ای خیره و مغموم از مصطفی ملکیان و تیتر درشت «روشنفکری قبیله‌ای»، یکی از تلخ‌ترین تناقضات جامعه‌شناسی روشنفکری امروز را عیان می‌سازد. ملکیان در این مصاحبه، با ژستی فراتر از نزاع‌های رایج، به نقد مجادلات اخیر روشنفکران می‌پردازد و ناگفته‌هایی از سال‌های دوستی و در نهایت گسست خود با سید جواد طباطبایی را روایت می‌کند. او در حالی علیه آفت «قبیله‌گرایی» در آسمان تفکر مانیفست صادر می‌کند که رسانه‌ی میزبان او، با تخصیص سه یادداشت متملقانه (به قلم ابراهیم سلطانی، جواد حیدری و یاسر میردامادی) جهت تجلیل از کارنامه‌ی او در آستانه‌ی هفتادسالگی، عملاً یک «بزم فرقه‌ای» و مناسک تمام‌عیار قبیله‌ای را به جا آورده است.


از منظر جامعه‌شناختی، این تضاد فاحش، برخورد دو مکتب فکری رقیب نیست؛ بلکه بازنمایی تقلای یک الیگارشی فکری خسته برای تنازع بقاست. جریانی که در سطح کلان جامعه دچار ریزش بی‌سابقه‌ی سرمایه‌ی اجتماعی شده و هیچ ایده‌ی ملموسی برای حل مسائل ساختاری کشور ندارد، ناگزیر است با خلق دوگانه‌های کاذب و برجسته‌سازی اختلافات شخصی نمادهایش، توهم «هژمون بودن» را در ذهن مخاطبان محدود خود حفظ کند.


یکی از گویاترین نشانگان این فروپاشی درونی، شعله‌ور شدن عارضه‌ی «پدرکشی معرفتی» است. اختصاص بخشی از مجله به «نامه‌نگاری انتقادی دکتر وحید دستجردی و دکتر سروش» و انتشار جستاری با عنوان به‌شدت معنادار «از پدرسالاری تا پدرکشی» (به روایت محمدمنصور هاشمی و حسین پایا، پیرامون نقدها بر مجادله‌ی موسی غنی‌نژاد و سروش درباره‌ی علی شریعتی)، پرده از یک گسست ویرانگر بین‌نسلی برمی‌دارد. جستار جلال توکلیان با عنوان «استاد نقش‌باز در پاریس مه‌آلود» درباره‌ی شریعتی و پروفسور شاندل نیز، تکه‌ی دیگری از همین پازل شالوده‌شکنی است. 


واژه‌ی «پدرکشی» در این بستر، استعاره‌ای دقیق از بحران بازتولید در روشنفکری غرب‌گرای ایرانی است. هنگامی که پایه‌های یک منظومه‌ی فکری، صرفاً بر شن‌زارهای ترجمه‌ی محض و بدون درک دیالکتیک بومی جامعه بنا شده باشد، طبیعی است که در مواجهه با صخره‌ی سخت واقعیت، سقف این سازه بر سر متفکرانش آوار شود. نسل جدیدتر این جریان، متوجه سترونی پروژه‌های قبض‌وبسطی نسل پیشین شده است و چون بدیلی ایجابی برای جایگزینی ندارد، ماشین تخریب و نفی یکدیگر را روشن کرده است.
این الیگارشی خسته، اگرچه در تولید اندیشه فلج شده، اما مأموریت‌های استراتژیک خود را در حوزه‌ی جنگ شناختی رها نکرده است. پرونده‌ی «کودتای غربی از ترس کودتای سرخ» که به خوانش اسناد سیا پیرامون مذاکرات نافرجام بریتانیا و آمریکا با مصدق می‌پردازد، تلاشی نرم و کلاسیک برای «پول‌شویی تاریخی امپریالیسم» است. این خط القایی، می‌کوشد تا خیانت ساختاری و کودتای مستکبران را به یک «خطای محاسباتی ناشی از جبر جنگ سرد» تقلیل داده و از غرب، چهره‌ای معقول و ناگزیر ترسیم کند. 


هم‌راستا با این تحریف تاریخی، انتشار گفتگویی با سعید مدنی با تیتر «زندگی طبقاتی در اوین»، تلاشی آشکار برای خلق یک «رمانتیسیسم زندان» است. جریانی که در فهم دردهای واقعی طبقات محروم و حل مسائل کف میدان الکن است، سعی می‌کند با کالایی‌سازی تجربه‌ی زندان محکومان امنیتی، برای خود یک هاله‌ی تقدس اپوزیسیونی و سرمایه‌ی اجتماعی کاذب دست‌وپا کند. 


فاجعه‌بارترین لایه‌ی این شماره، بازتولید نوعی «سیاست مرگ» (Necropolitics) و تزریق افسردگی رادیکال در شریان‌های فرهنگی جامعه است. مصاحبه با نرگس آبیار و الصاق تیتر «دایی‌جان ناپلئون درونم بیدار شده است»، بازتابی صریح از ترویج بدبینی، انفعال و پارانویای اجتماعی است. 


اما نقطه‌ی اوج این نگاه قبرستانی، در گزارش زندگی شهرنوش پارسی‌پور با تیتر عمیقاً ترحم‌انگیز «متأسفم هنوز مرحوم نشده‌ام» تبلور می‌یابد. این گزاره، مانیفست ناخودآگاه جریان روشنفکری امروز ایران است. تیتری که فریاد جریانی است وامانده از درک پویایی تمدنی ملت ایران؛ جریانی که در گذشته‌ی خود رسوب کرده و اکنون به جای تولید امید و طراحی افق‌های زبانی و گفتمانی برای نسل جدید، بابت «زنده بودن» خویش نیز شرمسار است! یادنامه‌ی جواد مجابی به قلم سیروس علی‌نژاد با عنوان «خداحافظی با آقای ذوزنقه» نیز، صرفاً سوگواره‌ای دیگر برای تکمیل این آلبوم نوستالژیک است. 


شماره ۱۰۲ «اندیشه پویا»، سندی غیرقابل انکار بر این مدعاست که این جریان، دیگر نه «اندیشه»ای برای عرضه در ساحت عمومی دارد و نه نشانی از «پویایی» در فرم آن یافت می‌شود. ما با یک کالبد بی‌جان روبه‌روایم که در اتاقی تاریک نشسته، برای خودش کیک تولد هفتادسالگی می‌برد، به هم‌قطاران سابقش چنگ می‌کشد، برای قاتلان تاریخی ملت ایران عذرتراشی می‌کند و در نهایت در آینه به خود می‌گوید: «متأسفم هنوز مرحوم نشده‌ام!».


در برابر گفتمان پیشرونده، گره‌گشا و تمدن‌ساز انقلاب اسلامی که شجاعانه درگیر صورت‌بندی جهان آینده است، توقف در این محافل بسته، تنها ارزش کالبدشکافی پاتولوژیک دارد. روشنفکری ایرانی اگر می‌خواهد از این زوال محتوم جان سالم به در ببرد، چاره‌ای ندارد جز آنکه از برج عاج توهمات آکادمیک پایین آمده و منطق تحولات اصیل جامعه‌ی ایرانی را بپذیرد؛ در غیر این صورت، تنها رسالت باقیمانده برای این نشریات، انتشار ویژه‌نامه‌های تسلیت برای قبیله‌ای است که مدت‌هاست در مسلخ بیگانگی از خویشتن، به حیات فکری خود پایان داده است.

 

  • فکرت
  • اندیشه پویا
  • مجلات علوم انسانی
  • روشنفکری سکولار
  • انتحار تئوریک

آخرین یادداشت ها

پربازدیدترین یادداشت ها

  • محمد رایجی

    پوپر در برابر هایدگر؛ چرا نزاع فلسفی در ایران به بن‌بست رسید؟

    آنچه در تجربه ایرانی رخ داد، بیش از هر چیز نشان داد که ما در مواجهه با دستگاه‌های فکری مدرن، غالباً آنها را به اقتضای نزاع‌های خود مصرف کرده‌ایم، نه آنکه با تنقیح مبانی، تفکیک سطوح و بازسازی مفهومی، به‌راستی در آنها اندیشیده باشیم.

  • رسول لطفی، سردبیر فکرت

    سندروم فرش قرمز!

    تحلیلی بر منطق بازنمایی، اقتصاد توجه و صورت‌بندی سلبریتی جشنواره‌ای به بهانه حضور چهره‌هایی چون "لاله مرزبان" در جشنواره فیلم ونیز

  • رضا نصیری

    سینما و هویت ایرانی

    هرقدر سینما بتواند بومی‌تر و داخلی‌تر و با مسائل واقعی، روایت خود را روی پرده بیاورد، کارکردهای هویتی و فرهنگی بالاتری را میتواند در جامعه ایجاد کند.

  • فائزه‌سادات حسینی

    جنگ؛ پایان راه یا آغاز یک آینده؟

    اینکه «پایان جنگ چیست؟» را نمی‌توان فقط با تعداد سلاح‌ها، میزان خسارت یا پیروزی و شکست نظامی پاسخ داد. پایان جنگ، تا حدی به این بستگی دارد که جامعه پس از آن چه چیزی در اختیار دارد.

  • فاطمه گودرزی

    مرگ‌آگاهی حماسی در تقابل با پوچی‌مدرن

    مرگ‌آگاهی حماسی برخلاف تصور رایج، به معنای مرگ‌محوری یا ستایش مرگ نیست. در این نگاه، مرگ نه هدف زندگی است و نه مطلوب نهایی انسان؛ بلکه امری طبیعی و محتمل در مسیر حرکت انسان به سوی هدفی متعالی است.

  • محمد عرفان‌خانی

    غنی‌نژاد و شریعتی‌ستیزیِ مفرط

    غنی‌نژاد چه در نقد شریعتی و آل احمد و چه در نقد مصدق و آبراهاميان به جای ارائه استدلال واضح و مشخص، صرفاً به برچسب زنی و اتهام زنی علیه این چهره‌ها می‌پردازد و همین برچسب‌زنی‌های بی پایه و بی اساس را برای نفی و توبیخ آن‌ها کافی می داند!

  • سید یحیی یثربی

    چه کسی روشن‌فکر نیست؟!

    شیوه‌ زندگی، برخوردها و نوشته‌های مرحوم جلال آل‌احمد همگی گواه صداقت و میهن‌پرستی او هستند. طنز و تعرض‌های وی و نیز آثار تحقیقاتی‌اش در حد خود، اثرگذار بوده‌اند.

  • هلیا دوطاقی

    صحنه اعتراض ایران کجاست؟!

    باید با صراحت گفت کارگران، زحمتکشان و مستضعفین صاحبان و حافظان اصلی این انقلاب‌اند. مطالبات آن‌ها  دقیقاً در امتداد اهداف انقلاب قرار دارد

  • سهیلا صادقی

    وقتی تاریخ قربانی ژست سیاسی می‌شود

    جامعه‌شناس باید واقعیت را مطالعه کند و سپس به داوری برسد. اما در سال‌های اخیر، بخشی از جامعه‌شناسان ایرانی بیش از آنکه درگیر فهم جامعه باشند، درگیر موضع‌گیری سیاسی شده‌اند.

  • معصومه جمشیدی

    از «سواد رسانه‌ای» تا «اخلاق فهم»

    اخلاق فهمیدن یعنی وقتی کسی سخنی می‌گوید، ابتدا تلاش کنیم همان چیزی را بفهمیم که گفته است؛ نه آن چیزی را که دوست داریم گفته باشد.

  • مصطفی شجاعی

    استعمار و اراده ملت

    مقاومت را نباید فقط در سنگر و میدان نبرد جست‌وجو کرد، مقاومت، در معنای عمیق‌تر، امتناع از واگذاری اختیار خویش است و جامعه‌ای که در شرایط فشار، جنگ و تهدید همچنان خود را صاحب سرنوشت خویش می‌داند.

یادداشت های مشابه

  • فاطمه هاشمی‌زاده

    میرزابنویس‌هایِ قاتل

    شورش علیه این فرمالیسم ویرانگر، دیگر یک انتخاب روشنفکرانه یا یک بحث تئوریک نیست؛ بلکه یک الزام قطعی برای بقای ساختار است.

  • علی دادور

    خطای راهبردی در نگاه به آمریکا

    آمریکا، اروپا و اسرائیل نه به دنبال توسعه و ثبات کشورهای منطقه هستند و نه راه‌حل مشکلات آنها را در اولویت قرار می‌دهند.

  • مرتضی زارع

    ماهیت ایستادگیِ آگاهانه  

    یادداشتی از مرتضی زارع گنجارودی،پژوهشگر و فوق دکتری فلسفه درباره ایستادگی ملت ایران در جنگ اخیر

  • محمد اسماعیل عبداللهی

    ایران و امکان تخیل توسعه

    برای آنکه رویای ایرانی از سطح یک آرزو به یک برنامه‌ی عمل نهادی تبدیل شود، نیازمند یک بستر بوروکراتیک باثبات هستیم.

  • رسول لطفی، سردبیر فکرت

    سندروم فرش قرمز!

    تحلیلی بر منطق بازنمایی، اقتصاد توجه و صورت‌بندی سلبریتی جشنواره‌ای به بهانه حضور چهره‌هایی چون "لاله مرزبان" در جشنواره فیلم ونیز

  • سید مهدی موسوی

    سینما و روایت توسعه ایرانی

    سینما وظیفه دارد مدلی از سبک زندگی ایرانی-اسلامی را پیشنهاد دهد که در عین کارآمدی و هماهنگی با بایسته‌های دنیایِ مدرن، اصالت‌های بومی را پاس بدارد.

  • رضا نصیری

    سینما و هویت ایرانی

    هرقدر سینما بتواند بومی‌تر و داخلی‌تر و با مسائل واقعی، روایت خود را روی پرده بیاورد، کارکردهای هویتی و فرهنگی بالاتری را میتواند در جامعه ایجاد کند.

  • فائزه‌سادات حسینی

    جنگ؛ پایان راه یا آغاز یک آینده؟

    اینکه «پایان جنگ چیست؟» را نمی‌توان فقط با تعداد سلاح‌ها، میزان خسارت یا پیروزی و شکست نظامی پاسخ داد. پایان جنگ، تا حدی به این بستگی دارد که جامعه پس از آن چه چیزی در اختیار دارد.

  • فاطمه گودرزی

    مرگ‌آگاهی حماسی در تقابل با پوچی‌مدرن

    مرگ‌آگاهی حماسی برخلاف تصور رایج، به معنای مرگ‌محوری یا ستایش مرگ نیست. در این نگاه، مرگ نه هدف زندگی است و نه مطلوب نهایی انسان؛ بلکه امری طبیعی و محتمل در مسیر حرکت انسان به سوی هدفی متعالی است.

دیدگاه ها

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد سایت شوید.