ورود به برنامه

captcha
user-profile

خروج از ناحیه کاربری

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/shl/vycdjze4

پیوند کپی شد ✅
مرتضی زارع

ماهیت ایستادگیِ آگاهانه  

یادداشتی از مرتضی زارع گنجارودی،پژوهشگر و فوق دکتری فلسفه درباره ایستادگی ملت ایران در جنگ اخیر

  • 61

  • 0

  • 0

ایستادگی مردم ایران در مقابل این جنگ تحمیلی و ضداخلاقی، ظرفیت اسطوره‌سازی و مانایی در تاریخ دارد. قاعدتاً قوام و دوام هر کشور، نه در ساختارهای بوروکراتیک و نهادهای صوری، بلکه در اراده‌ی جمعی و پایداری همان ملتی است که حکومت از دل آن برآمده است. دولت، آینه‌ی ملت است؛ اگر ملت در برابر تهدیدهای بیرونی ایستادگی کند، دولت منبع مشروعیت و قدرت خود را حفظ می‌کند و اگر این پیوند گسسته شود، هیچ ساختار سیاسی‌ای به تنهایی قادر به بقای کشور نیست.

 

در شرایط جنگی، هرگونه دوگانگی میان «دولت» و «ملت» نه یک اختلاف قابل تحمل، بلکه گسستی هستی‌شناختی است که پیش از هر تهدید بیرونی، پیکره‌ی ملی را از درون فرسوده می‌کند. باید گفت که پیوند میان «دولت» و «ملت» نه یک قرارداد صرفاً حقوقی، که یک پیوند وجودی است. قوام هر ساختار سیاسی در سوژه‌ی جمعی و اراده‌ی ملت نهفته است؛ دولت بدون حمایت ملت، سازه‌ای انتزاعی و بی‌روح است و ملت بدون بستر سیاسی منسجم، در معرض اتمیزه‌شدن و زوال قرار می‌گیرد. در مواجهه با تهدیدهای وجودیِ بیرونی، هرگونه تقلیل‌گرایی در این پیوند) یعنی ایجاد دوگانگی میان حاکمیت و توده‌های مردم (نه یک خطای استراتژیک بلکه گسستی هستی‌شناختی است.

 

باید این ضرورت را دریافت که «دولت» و «ملت» دوگانه نیستند. ایستادگی در برابر مفسدان داخلی، مرحله‌ی بلوغِ همان ایستادگی در برابر دشمنان بیرونی است؛ با این تفاوت که اکنون ملت به جای جنگیدن با «دیگریِ بیرونی»، در حال بازسازی حقیقت درونی خویش است. گذار از «وحدت واکنشی» به «وحدت کنش‌گرانه»، معیار نائل شدن به عینیت اخلاقی است؛ ملتی که بتواند خود را از آلودگی‌های درونی پالایش کند، به سطح بالاتری از تکامل تمدنی دست یافته است. در این مورد باید گفت که در منطق اولویت‌بندی، تهدید بیرونی همواره در صدر فهرست قرار دارد، چرا که ماهیت تمامیت‌ارضی را نشانه رفته است. اما پس از عقب‌نشینی این تهدید بیرونی —که ثمره‌ی ایستادگی همان ملت است— فرآیند اولویت‌سنجی دچار چرخشی اجتناب‌ناپذیر می‌شود: دشمنی که پیش‌تر موجودیتی متراکم و بیرونی داشت، جای خود را به دشمنی می‌دهد که ریشه در فساد درونی دارد.

 

مفسدان اقتصادی، رانت‌خواران و کسانی که با تکیه بر جایگاه‌های ناشی از متن همین ملت، دست به تضییع حقوق عمومی می‌زنند، «دشمنان درون گفتمانی» هستند. این‌ها نه در خارج از مرزها، بلکه در درون ساختار اقتصادی و اجتماعی حضور دارند و بیش از هر نیروی خارجی به بافت اخلاقی و اعتماد ملی و عموم مردم آسیب می‌رسانند. برخورد با این عناصر، نه یک اقدام صرفاً قضایی، بلکه ضرورتی فلسفی و بنیادین برای پالایش پیکره‌ی ملی است: ملتی که در برابر موشک و تجهیزات جنگی دشمن بیرونی ایستاده است، هرگز برنمی‌تابد که با دست‌های آلوده‌ی داخلی از درون تهی شود. اگر ایستادگی ملت در برابر تهدید خارجی «اقتدار ملی» را تثبیت کرد، اکنون نوبت «عدالت اجتماعی» است تا «مشروعیت ساختاری» را تضمین کند. همان اراده‌ای که در میدان نبرد نظامی وحدت‌بخش بود، باید در مقام ناظر اخلاقی، تداوم سلامت ساختار سیاسی را مطالبه کند.


ایستادگی ملی اگر تنها واکنشی غریزی یا تقلیدی باشد، فرجامی جز فرسایش توان جامعه نخواهد داشت. ایستادگی اصیل، نه در «واکنش به فشار»، بلکه در «فهم نسبت سوژه با تاریخ» ریشه دارد. ما نباید صرفاً به این دلیل که سنت یا عادت اقتضا می‌کند بایستیم؛ بلکه باید به خودآگاهی انتقادی برسیم. پرسش بنیادین پیش از هر مقاومتی این است: «آیا این ایستادگی، امکان‌پذیر است و راهی به‌سوی زیستی متعالی‌تر و گشایشی در ساختارهای ناعادلانه‌ی جامعه می‌گشاید یا نه؟» ایستادگیِ هدفمند باید پیش از هر چیز، رهیافتی برای بهتر شدن جامعه و ایجاد یک زیست بهتر باشد.


ایستادگی آگاهانه همچون «غربالگری وجودی» عمل می‌کند: در بطن بحران، عیار انسان‌ها مشخص می‌شود؛ نقاب‌های مصلحت‌اندیشی کنار می‌رود و فرصتی است تا افراد، «منِ کاذب» و منفعت‌طلب خود را فدای «ما»ی حقیقت‌جو کنند. ایستادگی هدفمند، معمار آینده است، نه زندانی گذشته؛ چرا که جامعه‌ای که با درک ماهیت خویش ایستاده است، نه تنها سد راه بیگانگان، بلکه مهندس سعادت جمعی خویش است. بدین‌سان مقاومت از یک «تکلیف تحمیلی» به یک «انتخاب آگاهانه» برای استعلای اخلاقی بدل می‌شود؛ جایی که ملت در هر قدم، در حال صیقل دادن روح جمعی و زدودن زوائد از پیکره‌ی جامعه است. 


تداوم و بقای یک ملت در گرو توانایی آن برای تطبیق هوشمندانه‌ی اولویت‌هاست. پس از گذر از «جنگ سخت» که مستلزم وحدت رویه در برابر دشمن بیرونی بود، ملت وارد «جنگ نرم علیه فساد» می‌شود؛ مرحله‌ای که آزمون اصلی وفاداری به آرمان‌های ملی است. برخورد قاطع با رانت‌خواران و مفسدان اقتصادی، ادامه‌ی همان ایستادگی است؛ با این تفاوت که این بار، میدان نبرد، وجدان جمعی جامعه است.


در این فرآیند، «ملت» نه قربانی، بلکه داور نهایی است که مرز میان خادم و خائن را ترسیم می‌کند. این همان نقطه‌ی اتکای واقعی است: ملتی که هم‌زمان محافظ مرزها و نگهبان اخلاق عمومی است. دولتی که در این مسیر، مفسدان را پاکسازی و عدالت را در برابر حق‌خوران اجرا کند، از یک «نهاد صوری» به یک «حقیقت اخلاقی» ارتقا می‌یابد و دوگانگی تاریخی میان دولت و ملت، در یگانگی اخلاقیِ برآمده از ایستادگی آگاهانه، برای همیشه مضمحل می‌شود. پیروزی در این میدان، تنها راه تبدیل‌شدن به ملتی است که نه تنها در برابر دشمنان بیرونی تسلیم‌ناپذیر است، بلکه از درون نیز مستحکم، عادل و پایدار است؛ و این، معنای واقعی بلوغ یک تمدن است.

  • فکرت
  • ایستادگی ملت
  • مردم ایران
  • جنگ تحمیلی
  • حاکمیت ملی

آخرین یادداشت ها

پربازدیدترین یادداشت ها

  • محمد رایجی

    پوپر در برابر هایدگر؛ چرا نزاع فلسفی در ایران به بن‌بست رسید؟

    آنچه در تجربه ایرانی رخ داد، بیش از هر چیز نشان داد که ما در مواجهه با دستگاه‌های فکری مدرن، غالباً آنها را به اقتضای نزاع‌های خود مصرف کرده‌ایم، نه آنکه با تنقیح مبانی، تفکیک سطوح و بازسازی مفهومی، به‌راستی در آنها اندیشیده باشیم.

  • رسول لطفی، سردبیر فکرت

    سندروم فرش قرمز!

    تحلیلی بر منطق بازنمایی، اقتصاد توجه و صورت‌بندی سلبریتی جشنواره‌ای به بهانه حضور چهره‌هایی چون "لاله مرزبان" در جشنواره فیلم ونیز

  • رضا نصیری

    سینما و هویت ایرانی

    هرقدر سینما بتواند بومی‌تر و داخلی‌تر و با مسائل واقعی، روایت خود را روی پرده بیاورد، کارکردهای هویتی و فرهنگی بالاتری را میتواند در جامعه ایجاد کند.

  • فائزه‌سادات حسینی

    جنگ؛ پایان راه یا آغاز یک آینده؟

    اینکه «پایان جنگ چیست؟» را نمی‌توان فقط با تعداد سلاح‌ها، میزان خسارت یا پیروزی و شکست نظامی پاسخ داد. پایان جنگ، تا حدی به این بستگی دارد که جامعه پس از آن چه چیزی در اختیار دارد.

  • سید یحیی یثربی

    چه کسی روشن‌فکر نیست؟!

    شیوه‌ زندگی، برخوردها و نوشته‌های مرحوم جلال آل‌احمد همگی گواه صداقت و میهن‌پرستی او هستند. طنز و تعرض‌های وی و نیز آثار تحقیقاتی‌اش در حد خود، اثرگذار بوده‌اند.

  • سهیلا صادقی

    وقتی تاریخ قربانی ژست سیاسی می‌شود

    جامعه‌شناس باید واقعیت را مطالعه کند و سپس به داوری برسد. اما در سال‌های اخیر، بخشی از جامعه‌شناسان ایرانی بیش از آنکه درگیر فهم جامعه باشند، درگیر موضع‌گیری سیاسی شده‌اند.

  • معصومه جمشیدی

    از «سواد رسانه‌ای» تا «اخلاق فهم»

    اخلاق فهمیدن یعنی وقتی کسی سخنی می‌گوید، ابتدا تلاش کنیم همان چیزی را بفهمیم که گفته است؛ نه آن چیزی را که دوست داریم گفته باشد.

یادداشت های مشابه

دیدگاه ها

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد سایت شوید.