5
0
0
یکی از مشکلات بنیادین در سیاست خارجی ایران و اغلب کشورهای منطقه و جهان، وجود نگاهی سادهانگارانه و نادرست به نقش ایالات متحده و متحدان غربی آن است. در این نگاه، حل مشکلات کشورها در گرو مذاکره یا برقراری رابطه با آمریکا تلقی میشود و گمان میرود که از این مسیر، تحریمها برداشته و بحرانهای داخلی مهار خواهد شد. اما تجربههای عملی نشان دادهاند که چنین تصوری نهتنها واقعبینانه نیست، بلکه به تشدید فشارها و افزایش وابستگی نیز منجر شده است.
تجربه برجام نمونهای روشن در این زمینه است. حتی در شرایطی که توافقی رسمی میان ایران و قدرتهای جهانی امضا شد، آمریکا نهتنها به وعدههای خود پایبند نماند، بلکه با بهرهگیری از ابزار تحریم و فشار، مسیر جدیدی برای مهار و کنترل ایران گشود. در واقع، واشنگتن و برخی دولتهای اروپایی مذاکره را نه با نیت همکاری واقعی، بلکه بهعنوان ابزاری برای افزایش فشار و وادار کردن ایران به امتیازدهی به کار گرفتهاند. این سیاست، مذاکره را از یک راهکار سیاسی به ابزاری برای مشروعیتبخشی به فشارهای بیشتر تبدیل کرده است.
در این میان، نقش اسرائیل قابل چشمپوشی نیست. تلآویو، ایران را تهدیدی وجودی میداند و همواره در تلاش است تا از شکلگیری هرگونه توافق یا نزدیکی میان ایران و غرب جلوگیری کند. آمریکا معمولاً با دادن چراغ سبز به اسرائیل، امکان اقدامات نظامی یا خرابکارانه علیه ایران را فراهم میسازد و اروپا نیز با تسلیح اسرائیل، در این روند مشارکت میکند. تا زمانی که اسرائیل در منطقه حضور داشته و شریک اصلی آمریکا محسوب شود، ایران شانسی برای تبدیل شدن به شریک راهبردی یا تجاری آمریکا نخواهد داشت؛ بنابراین برقراری روابط دوستانه میان ایران و غرب در چنین شرایطی تقریباً غیرممکن است.
این خطا محدود به ایران نیست. در کشورهای دیگری شرقی و غربی و منطقه ای همچون عراق، ترکیه، اکثریت کشورهای عربی، لبنان و سوریه نیز چنین میپندارند که با اتکای به غرب میتوانند از بحرانهای داخلی عبور کنند. در عراق، سوریه و افغانستان نیز تجربه دخالت مستقیم آمریکا آشکارتر از همه بود. ورود نیروهای خارجی با شعار آزادی و بازسازی همراه شد، اما حاصل آن چیزی جز ویرانی، فساد و بیثباتی بیشتر نبود. این نمونهها نشان میدهد که تکیه بیش از حد بر آمریکا و غرب، نه به حل بحرانها، بلکه به تعمیق آنها انجامیده است.
واقعیت آن است که آمریکا، اروپا و اسرائیل نه به دنبال توسعه و ثبات کشورهای منطقه هستند و نه راهحل مشکلات آنها را در اولویت قرار میدهند. منافع این قدرتها در استمرار بحران، فروش سلاح و حفظ کنترل بر منابع انرژی و موقعیتهای ژئوپلیتیک تعریف شده است. بر همین اساس، امید بستن به مذاکره یا عادیسازی روابط با آنان، بدون درک ماهیت واقعی اهدافشان، یک نگاه غلط و پرهزینه به شمار میآید.
راه خروج از این وضعیت، نه در وابستگی به قدرتهای خارجی، بلکه در تکیه بر ظرفیتهای داخلی، اصلاح ساختارهای اقتصادی و سیاسی، مبارزه بنیادین با هرگونه فساد و ایجاد همکاریهای منطقهای مستقل است. تنها از این مسیر میتوان از چرخه فشار و وابستگی رها شد و به سمت ثبات و توسعه پایدار حرکت کرد.