3
0
0
فرانسه سالهاست که آزادی را نه فقط یک حق، بلکه بخشی از شناسنامه سیاسی خود میداند؛ میراثدار انقلاب، پرچمدار حقوق بشر و مدعی ایستادن در سوی روشن تاریخ. گویی نام فرانسه به تنهایی گواه آزادی است و تکرار واژههایی چون برابری و حقوق بشر، برای اثبات پایبندی به آنها کفایت میکند. اما حقیقت، برخلاف تصویرهای آراسته دیپلماتیک، در لحظهای آشکار میشود که شهروندان همین سرزمین، حقوق خود را مطالبه میکنند؛ آنگاه که آزادی از قاب سخنرانیها بیرون میآید و به خیابان میرسد. همانهایی که برای اتفاقات کشورهای دیگر بیانیه صادر میکنند، برخوردها را محکوم میکنند و از آزادی و حق اعتراض میگویند، حالا باید توضیح دهند چرا اعتراض دانشآموزانشان به کمبود معلم و امکانات آموزشی، با چنین هزینهای برای معترضان همراه شده است. گویا آزادی برای صادرات است؛ مصرف داخلیاش اما شرایط خاصی دارد!
از دست از دسترفته نوجوانی پانزدهساله تا نابینایی چشم دانشآموزی شانزدهساله، فاصله میان ادعای آزادی و واقعیت سرکوب، دیگر فاصلهای انتراعی و دانشگاهی نیست؛ به زخمی بر پیکر نوجوانی بدل شده است که باید دغدغهشان درس و آینده باشد، نه بهای اعتراض به وضع موجود. در بلژیک نیز بازداشت دانشآموزان در جریان اعتراضها، بار دیگر این پرسش را پیش کشید که دولتهای مدعی آزادی، در برابر صدای معترض نسل جوان تا کجا به ادعاهای خود وفادار میمانند؟
از منظر حقوقی، آزادی تجمع مسالمتآمیز در ماده ۱۱ کنوانسیون اروپایی حقوق بشر به رسمیت شناخته شده است؛ محدودیت آن نیز نمیتواند صرفاً با تکرار عباراتی چون «حفظ نظم عمومی» توجیه شود، بلکه باید قانونی، ضروری و متناسب باشد. نظم عمومی مجوزی نامحدود برای اعمال زور نیست؛ همانطور که لباس پلیس، بهخودیخود، هر رفتاری را قانونی نمیکند. ماده ۳ همین کنوانسیون نیز رفتار غیرانسانی و تحقیرآمیز را منع میکند. وقتی برخورد با اعتراض به آسیبهای جبرانناپذیر میانجامد، پرسش از ضرورت و تناسب استفاده از زور را نمیتوان با برچسب زدن به معترضان خاموش کرد.
مسئله دقیقاً همینجاست: حقوق بشر در چنین تصویری، نه معیاری برای مهار قدرت، بلکه ویترینی برای نمایش فضیلت سیاسی است؛ که فرانسه و همپیمانانش پشت آن، چهرهای متمدن و آزادیخواه به جهان عرضه میکنند و همزمان، هنگام مطالبهگری شهروندان خود، پشت واژههایی چون امنیت و نظم پناه میگیرند. گویی حقوق بشر تا زمانی مقدس است که ابزاری برای سنجش دیگران باشد؛ اما معیار به سوی خودشان برمیگردد، ناگهان تبصرهها و استثناها از راه میرسند.
شانزلیزه، با تمام زرقوبرقش، حالا بیش از آنکه یادآور آزادی باشد، ویترینی برای بزک کردن چهره فرانسه است؛ نمایشی پرزرقوبرق از تمدن و آزادی برای تماشاگران جهان، در حالی که پشت صحنه، صدای دانشآموز معترض با خشونت پاسخ میگیرد. شما از حقوق بشر سخن نمیگویید انسان را از چنگال قدرت برهانید؛ آن را به نمایش میگذارید تا چهره قدرت را زیباتر جلوه دهید. آزادی برای دیگران نسخه میپیچید، اما وقتی نوبت به خودتان میرسد، همان آزادی را پشت حصارهای امنیتی محبوس میکنید. این دیگر لغزش در دفاع از حقوق بشر نیست؛ فروش تصویری دروغین از خویشتن است. ویترینی که با نام آزادی برپا کردهاید، شاید چشم تماشاگران را بفریبد، اما زخمهای دانشآموزان، حقیقتی نیست که بتوان آن را پشت شیشههای براق شانزلیزه پنهان کرد.