ورود به برنامه

captcha
user-profile

خروج از ناحیه کاربری

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/shl/lnjpwkzo

پیوند کپی شد ✅
مستانه صفری مقدم

دکترین ثبات در هندسه قدرت رهبری

رهبر شهید انقلاب، بیش از آن که قدرت را حفظ کند، قابلیت بقا را بنیان گذاشت و این، میراثی است که ارزش آن نه فقط در گذشته، بلکه در آینده آشکارتر خواهد شد

  • 23

  • 0

  • 0

در تاریخ سیاست، رهبران را معمولاً با فهرستی از تصمیم‌ها، رخدادها یا پیروزی‌ها می‌سنجند؛ اما گاه اهمیت یک رهبر نه در شمار تصمیم‌های هایش، بلکه در منطقی نهفته است که برای استمرار حیات یک نظام سیاسی بنا می‌گذارد. این منطق، همان میراثی است که پس از عبور از زمان نیز به حیات خود ادامه می‌دهد و قدرت را از وابستگی به اشخاص، به ظرفیت نهادها و اندیشه‌ها منتقل می‌کند.

 

از این منظر، اگر بخواهیم مهم‌ترین میراث رهبر انقلاب اسلامی را در یک مفهوم راهبردی خلاصه کنیم، شاید هیچ تعبیری گویاتر از دکترین ثبات و بقا نباشد؛ دکترینی که نشان داد بقای یک نظام سیاسی در جهان معاصر نه محصول سکون، بلکه نتیجه تولید مستمر قدرت در متن بحران‌هاست. جهان امروز، جهان ثبات‌های فروریخته است و نظم‌های سیاسی، امنیتی و اقتصادی با سرعتی بی‌سابقه دستخوش تغییرند و بسیاری از دولت‌ها بیش از آن¬که گرفتار کمبود منابع باشند، از فقدان توان ماندگاری رنج می‌برند. در چنین جهانی، معیار قدرت دیگر صرفاً وسعت قلمرو، حجم اقتصاد یا برتری نظامی نیست؛ بلکه توان حفظ انسجام، استمرار و قابلیت بازسازی در برابر امواج متراکم بحران‌هاست و به همین دلیل، فلسفه قدرت نیز دگرگون شده است. اکنون پرسش اصلی این نیست که چه کسی قدرتمندتر است، بلکه این است که کدام نظام سیاسی می‌تواند در میان آشوب، خود را حفظ و بازتولید کند.

 

در این چارچوب، هندسه قدرتی که رهبر شهید انقلاب صورت‌بندی کرد، بر یک اصل بنیادین استوار است.البته ثبات، یک وضعیت ایستا نیست؛ بلکه فرآیندی پویا و دائماً در حال تولید است و  نظام سیاسی زمانی پایدار می‌ماند که بتواند از دل تهدید، ظرفیت تازه بیافریند و از متن بحران، امکان نوسازی استخراج کند. ازاین‌رو، ثبات در این نگاه، مترادف رکود یا حفظ وضع موجود نیست؛ بلکه نام دیگر توانایی یک نظام برای بازآفرینی مستمر خویش است و همین نکته، دکترین ثبات و بقا را از بسیاری از نظریه‌های کلاسیک قدرت متمایز می‌کند. در سنت رایج سیاست، بقا معمولاً به معنای محافظت از ساختار موجود تلقی می‌شود؛ اما در این هندسه فکری، بقا نتیجه تحول مداوم است.

 

هر بحران، آزمونی برای کشف ظرفیت‌های جدید است و هر فشار، زمینه‌ای برای تقویت بنیان‌های قدرت است و از این منظر، بحران نه پایان اقتدار، بلکه لحظه آشکار شدن کیفیت آن است. بنابراین قدرتی که تنها در آرامش دوام آورد، با نخستین طوفان فرو می‌ریزد؛ اما قدرتی که در متن بحران، امکان بازسازی خود را داشته باشد، به سرمایه‌ای تاریخی تبدیل می‌شود.


میراث امام شهید را باید در همین نقطه جست‌وجو کر، ایشان تنها مدیریت‌کننده بحران‌های متوالی نبود، بلکه معماری از قدرت را بنیان نهاد که وابسته به یک رخداد یا یک فرد نماند و هنر این معماری، تبدیل قدرت از یک ظرفیت مقطعی به یک ساز و کار ماندگار بود. نهادسازی، تربیت نیرو، تعمیق پیوند میان مردم و ساختار سیاسی، گسترش قدرت نرم، تقویت اقتدار علمی و دفاعی و نگاه بلندمدت به آینده همگی اجزای هندسه‌ای هستند که هدف نهایی آن، افزایش قابلیت بقای نظام در شرایط متغیر بوده است.

 

از همین رو، می‌توان گفت مهم‌ترین میراث راهبردی ایشان، نه عبور از بحران‌های گذشته، بلکه ساختن الگویی برای مواجهه با بحران‌های آینده است. این تفاوت، بسیار تعیین‌کننده است،چرا که بسیاری از رهبران تاریخ، بحران‌های زمان خود را مدیریت کرده‌اند؛ اما اندک‌شمارند کسانی که توانسته باشند منطق مواجهه با بحران را به بخشی از ساختار حکمرانی تبدیل کنند. هنگامی که یک نظام سیاسی بتواند بدون از دست دادن هویت خود، خود را با شرایط نو تطبیق دهد، در حقیقت به سطحی از بلوغ راهبردی دست یافته است که بقای آن دیگر به تصمیم‌های مقطعی وابسته نیست.


در این نگاه، ثبات نیز معنایی تازه پیدا می‌کند. ثبات، سکون نیست،بلکه  تعادل در حرکت است،یعنی همان‌گونه که موجود زنده با توقف زنده نمی‌ماند، نظام سیاسی نیز با ایستایی دوام نمی‌آورد. همچنین حیات سیاسی، همواره نیازمند بازسازی، نوسازی و بازتعریف ظرفیت‌هاست. ازاین‌رو، دکترین ثبات و بقا، در واقع دکترین پویایی ماندگار است؛ یعنی حفظ اصول بنیادین در کنار انعطاف هوشمندانه در روش‌ها و ابزارهاست و  این همان نسبتی است که میان اصالت و تحول برقرار می‌شود و امکان استمرار یک نظام را در دل دگرگونی‌های جهان فراهم می‌سازد.

 

اگر میراث‌های بزرگ سیاسی را با میزان اثرگذاری تاریخی آن¬ها بسنجیم، باید اذعان کرد که ارزش یک میراث، بیش از هر چیز به قدرت آن در تولید آینده وابسته است. میراثی که صرفاً گذشته را روایت کند، دیر یا زود به خاطره‌ای تاریخی تبدیل خواهد شد؛ اما میراثی که بتواند آینده را نیز سازمان دهد، به یک دکترین بدل می‌شود و اهمیت دکترین ثبات و بقا نیز در همین نکته نهفته است؛ این¬که قدرت را از سطح واکنش به سطح طراحی ارتقا می‌دهد و به جای انتظار برای حوادث، ظرفیت مواجهه با آن¬ها را از پیش ایجاد می‌کند.

 

از این منظر، رهبر انقلاب تنها حافظ یک نظام سیاسی نبود، بلکه معمار منطقی برای استمرار آن در عصر آشوب بود. این معماری، بیش از آن¬که بر موازنه‌های زودگذر قدرت استوار باشد، بر ساختن ظرفیت‌های ماندگار تکیه دارد؛ ظرفیت‌هایی که بتوانند در هر نسل و هر شرایطی، امکان تداوم، بازسازی و پیشرفت را فراهم آورند. چنین نگاهی، قدرت را از یک پدیده صرفاً سیاسی، به حقیقتی تمدنی تبدیل می‌کند؛ زیرا تمدن‌ها نیز نه با حذف بحران، بلکه با توان عبور خلاقانه از آن زنده می‌مانند و شاید از همین رو بتوان گفت بزرگ‌ترین میراث رهبر شهید تأسیس یک منطق حکمرانی است؛ منطقی که در آن، ثبات محصول اقتدار است، اقتدار نتیجه نهادسازی است و نهادسازی بر پایه اعتماد به ظرفیت‌های درونی جامعه شکل می‌گیرد و این زنجیره، همان هندسه قدرتی است که بقای نظام را از یک هدف مقطعی، به یک قابلیت دائمی تبدیل می‌کند.


در نهایت، اگر تاریخ روزی بخواهد میراث راهبردی این دوران را در یک عبارت خلاصه کند، شاید بتواند آن را چنین صورت‌بندی کند: رهبر انقلاب، بیش از آن که قدرت را حفظ کند، قابلیت بقا را بنیان گذاشت و این، میراثی است که ارزش آن نه فقط در گذشته، بلکه در آینده آشکارتر خواهد شد؛ زیرا در جهانی که بی‌ثباتی به قاعده سیاست تبدیل شده است، بزرگ‌ترین قدرت، توان ساختن ثباتی است که از دل بحران زاده می‌شود و با هر آزمون، استوارتر از پیش به مسیر خود ادامه می‌دهد.

  • ایران
  • رهبر شهید

آخرین یادداشت ها

  • فاطمه هاشمی‌زاده

    میرزابنویس‌هایِ قاتل

    شورش علیه این فرمالیسم ویرانگر، دیگر یک انتخاب روشنفکرانه یا یک بحث تئوریک نیست؛ بلکه یک الزام قطعی برای بقای ساختار است.

  • علی دادور

    خطای راهبردی در نگاه به آمریکا

    آمریکا، اروپا و اسرائیل نه به دنبال توسعه و ثبات کشورهای منطقه هستند و نه راه‌حل مشکلات آنها را در اولویت قرار می‌دهند.

  • مرتضی زارع

    ماهیت ایستادگیِ آگاهانه  

    یادداشتی از مرتضی زارع گنجارودی،پژوهشگر و فوق دکتری فلسفه درباره ایستادگی ملت ایران در جنگ اخیر

  • محمد اسماعیل عبداللهی

    ایران و امکان تخیل توسعه

    برای آنکه رویای ایرانی از سطح یک آرزو به یک برنامه‌ی عمل نهادی تبدیل شود، نیازمند یک بستر بوروکراتیک باثبات هستیم.

  • ایلیا داوودی

    لکنت تئوری‌های غربی در فهم خیابان‌های ایران

    خیابان ایرانی؛ باطل‌السحر کودتاهای شناختی و تجلی بازدارندگی اجتماعی جامعه‌شناسی غربی مفهوم «خیابان» را همواره میان دوگانه «معبرِ گردش سرمایه و مصرف» یا «آوردگاهِ شورش و تخاصم طبقاتی» محبوس دیده است.

  • محمد رایجی

    پوپر در برابر هایدگر؛ چرا نزاع فلسفی در ایران به بن‌بست رسید؟

    آنچه در تجربه ایرانی رخ داد، بیش از هر چیز نشان داد که ما در مواجهه با دستگاه‌های فکری مدرن، غالباً آنها را به اقتضای نزاع‌های خود مصرف کرده‌ایم، نه آنکه با تنقیح مبانی، تفکیک سطوح و بازسازی مفهومی، به‌راستی در آنها اندیشیده باشیم.

  • رسول لطفی، سردبیر فکرت

    سندروم فرش قرمز!

    تحلیلی بر منطق بازنمایی، اقتصاد توجه و صورت‌بندی سلبریتی جشنواره‌ای به بهانه حضور چهره‌هایی چون "لاله مرزبان" در جشنواره فیلم ونیز

  • سید مهدی موسوی

    سینما و روایت توسعه ایرانی

    سینما وظیفه دارد مدلی از سبک زندگی ایرانی-اسلامی را پیشنهاد دهد که در عین کارآمدی و هماهنگی با بایسته‌های دنیایِ مدرن، اصالت‌های بومی را پاس بدارد.

  • رضا نصیری

    سینما و هویت ایرانی

    هرقدر سینما بتواند بومی‌تر و داخلی‌تر و با مسائل واقعی، روایت خود را روی پرده بیاورد، کارکردهای هویتی و فرهنگی بالاتری را میتواند در جامعه ایجاد کند.

پربازدیدترین یادداشت ها

  • محمد رایجی

    پوپر در برابر هایدگر؛ چرا نزاع فلسفی در ایران به بن‌بست رسید؟

    آنچه در تجربه ایرانی رخ داد، بیش از هر چیز نشان داد که ما در مواجهه با دستگاه‌های فکری مدرن، غالباً آنها را به اقتضای نزاع‌های خود مصرف کرده‌ایم، نه آنکه با تنقیح مبانی، تفکیک سطوح و بازسازی مفهومی، به‌راستی در آنها اندیشیده باشیم.

  • رسول لطفی، سردبیر فکرت

    سندروم فرش قرمز!

    تحلیلی بر منطق بازنمایی، اقتصاد توجه و صورت‌بندی سلبریتی جشنواره‌ای به بهانه حضور چهره‌هایی چون "لاله مرزبان" در جشنواره فیلم ونیز

  • رضا نصیری

    سینما و هویت ایرانی

    هرقدر سینما بتواند بومی‌تر و داخلی‌تر و با مسائل واقعی، روایت خود را روی پرده بیاورد، کارکردهای هویتی و فرهنگی بالاتری را میتواند در جامعه ایجاد کند.

  • فائزه‌سادات حسینی

    جنگ؛ پایان راه یا آغاز یک آینده؟

    اینکه «پایان جنگ چیست؟» را نمی‌توان فقط با تعداد سلاح‌ها، میزان خسارت یا پیروزی و شکست نظامی پاسخ داد. پایان جنگ، تا حدی به این بستگی دارد که جامعه پس از آن چه چیزی در اختیار دارد.

  • فاطمه گودرزی

    مرگ‌آگاهی حماسی در تقابل با پوچی‌مدرن

    مرگ‌آگاهی حماسی برخلاف تصور رایج، به معنای مرگ‌محوری یا ستایش مرگ نیست. در این نگاه، مرگ نه هدف زندگی است و نه مطلوب نهایی انسان؛ بلکه امری طبیعی و محتمل در مسیر حرکت انسان به سوی هدفی متعالی است.

  • محمد عرفان‌خانی

    غنی‌نژاد و شریعتی‌ستیزیِ مفرط

    غنی‌نژاد چه در نقد شریعتی و آل احمد و چه در نقد مصدق و آبراهاميان به جای ارائه استدلال واضح و مشخص، صرفاً به برچسب زنی و اتهام زنی علیه این چهره‌ها می‌پردازد و همین برچسب‌زنی‌های بی پایه و بی اساس را برای نفی و توبیخ آن‌ها کافی می داند!

  • سید یحیی یثربی

    چه کسی روشن‌فکر نیست؟!

    شیوه‌ زندگی، برخوردها و نوشته‌های مرحوم جلال آل‌احمد همگی گواه صداقت و میهن‌پرستی او هستند. طنز و تعرض‌های وی و نیز آثار تحقیقاتی‌اش در حد خود، اثرگذار بوده‌اند.

  • هلیا دوطاقی

    صحنه اعتراض ایران کجاست؟!

    باید با صراحت گفت کارگران، زحمتکشان و مستضعفین صاحبان و حافظان اصلی این انقلاب‌اند. مطالبات آن‌ها  دقیقاً در امتداد اهداف انقلاب قرار دارد

  • سهیلا صادقی

    وقتی تاریخ قربانی ژست سیاسی می‌شود

    جامعه‌شناس باید واقعیت را مطالعه کند و سپس به داوری برسد. اما در سال‌های اخیر، بخشی از جامعه‌شناسان ایرانی بیش از آنکه درگیر فهم جامعه باشند، درگیر موضع‌گیری سیاسی شده‌اند.

  • معصومه جمشیدی

    از «سواد رسانه‌ای» تا «اخلاق فهم»

    اخلاق فهمیدن یعنی وقتی کسی سخنی می‌گوید، ابتدا تلاش کنیم همان چیزی را بفهمیم که گفته است؛ نه آن چیزی را که دوست داریم گفته باشد.

  • مصطفی شجاعی

    استعمار و اراده ملت

    مقاومت را نباید فقط در سنگر و میدان نبرد جست‌وجو کرد، مقاومت، در معنای عمیق‌تر، امتناع از واگذاری اختیار خویش است و جامعه‌ای که در شرایط فشار، جنگ و تهدید همچنان خود را صاحب سرنوشت خویش می‌داند.

  • یاسر عسکری

    نویسنده متعهد و اندیشمند عدالتخواه

    استاد محمدرضا حکیمی واقعاً دلسوز نظام بود و برای نظام و رهبری و مسئولان خدمتگزار دعا می‌کرد. از آن‌ طرف هم نسبت به افراد بی‌تفاوت در مقابل درد و رنج و کمبودهای مردم نفرت داشت.

یادداشت های مشابه

  • علیرضا قائمی‌نیا

    نقش استعاره‌های مفهومی در جنگ شناختی

    آمریکا و اسرائیل اغلب در جنگ شناختی خود، بر القای ناکارآمدی نظام داخلی و ضرورت اتکا به قدرت‌های خارجی یا پذیرش شرایط آن‌ها تمرکز می‌کنند.

  • محمدرضا جلایی‌پور

    هفت انگاره خطا درباره جنبش خيابانی امروز

    بسياري از رسانه‌ها و ناظران جهاني و حتي بخشي از روشنفكران و اصحاب علوم اجتماعي كشورمان گويي با ذهني استعمارزده نگاهي تحقيرآميز به اكثريت حاضران در اين تجمع‌ها دارند.

  • علیرضا نصراصفهانی

    مأموریت ایران؛ خلق امکان

    مقاومت هنگامی اهمیت نظری پیدا می‌کند که به صورتِ یک تصمیم درباره نحوه بودن در جهان ظاهر شود. در این معنا، مقاومت صرفاً نفی دیگری نیست؛ حفظِ امکانِ ادامه‌دادنِ یک جهان است.

  • معصومه جمشیدی

    وقتی وداع، تمدنی نو می‌آفریند

    آنچه یک وداع را ماندگار می‌کند، تصمیمی است که پس از پایان مراسم گرفته می‌شود؛ تصمیم برای صادق‌تر زیستن، مسئولانه‌تر عمل کردن و وفادار ماندن به ارزش‌هایی که جامعه آنها را شایسته پاسداشت می‌داند.

  • سید محمدمهدی شرف‌الدین

    جنگ و ریشه‌های توسعه‌ی نامتوازن

    دفاع از ایران، تنها دفاع از یک مرز یا یک شهر نیست؛ دفاع از همه اجزای این سرزمین است. هر اندازه که جنوب ایران در کانون توجه، همدلی و حمایت ملی قرار گیرد، به همان اندازه پیوندهای ملی نیز استوارتر خواهد شد.

  • محمد عرفان‌خانی

    امنیت‌زدایی در پوشش دموکراسی‌خواهی

    در شرایط فعلی، پیش‌نیاز هرگونه گشایش سیاسی، اقتصادی و حتی اجتماعی، برخورداری از امنیت پایدار است. بدون ثبات و امنیت، نه توسعه ممکن است، نه آزادی معنا پیدا می‌کند و نه مردم‌سالاری امکان تحقق واقعی خواهد داشت.

دیدگاه ها

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد سایت شوید.